پادگرد
کاور مخمس احمد محمود امپراطور بر غزل حضرت ابوالمعانی بیدل
سخنور

مخمس احمد محمود امپراطور بر غزل حضرت ابوالمعانی بیدل

۳۱ تیر ۱۳۹۹ · 8 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

مخمس احمد محمود امپراطور بر غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح درد و فـــــــــــــــــــراق یار بما یادگار ماند داغش به ضیمــــــــــــران دلم آشکار ماند بر ما میان سینـــــــــــــــــه دلِ بیقرار ماند دلــــــــدار رفت و دیده به حیرت دچار ماند با ما نشـــــــــــان برگ گلی زان بهار ماند *** از صبــــــــــــح رحمت و ز تجلی دمیده ایم سیـــــــــــــر فلک نموده و اینجا رسیده ایم ما بهتـــــــــــــــریم و از همگی بر گزیده ایم خمیـــــــــازه سنج تهمت عیش رمیده ایم می آنقــــــــــــــــدر نبود که رنج خمار ماند *** صورت زخون دیـــــــده مــــــــا همچو گلزار تیـــــــــر مــــژه ز چاچ تو خوردیم بی شمار غمدیده را به خوب و بدی اینجهان چه کار از بــــــــــــرگ گل درین چمن وحشت آبیار خواهــــــــــــــد پری ز طاهر رنگ بهار ماند *** قدری تو از سعـــــــادت خود کن حواله ای هستیم سخت محــــکم و شیدا و واله ای ما که فتاــــــــــــــده کنج قفس در زباله ای یأســـــــــــــــــم نداد رخصت اظهار ناله ای چندان شکست دل که نفس در غبار ماند *** شیـــــــــــــــرازه ی جنون تدلی نمی دهد در کار گاه جســـــــــــــم تولی نمی دهد این دهـــــــــــر از بر چه تجلی نمی دهد آگاهیــــــــــــــــم سراغ تسلی نمی دهد از جوهـــــــــــــــر آب آیینه ام موجدار ماند *** بر جلوه هــــای حسن تو، دل داد تکیه ام از ساغــــــــــــــــر لبا لبی مل داد تکیه ام تــــــــــار نگاه به عشق تو پل داد تکیه ام غفلت به نـــــــــــــازبالش گل داد تکیه ام پای بخواب رفتـــــــــه ای من در نگار ماند *** با خود به کـــــاروان جرس عجز می کشم از نتـــــــــوانی خار و خس عجز می کشم من از بـــــــرای چه هوس عجز می کشم آنجا که من ز دست نفس عجز می کشم دست هــــــــــــزار سنگ به زیر شرار ماند *** تاکی به نــــــاز لیلی چو مجنون گریستن غرق تخیــــــــــــلات و به افسون گریستن از بارگاه نـــــــــــــــــــــاز تو بیرون گریستن باید به فرقت طربــــــــــــــم خون گریستن تمثـــــــــال رفت و آیینه تهمت شکار ماند *** در آســــــــــتان، غصه مزیدی شکوفه کرد در کــــــــــربلای عشق یزیدی شکوفه کرد از نا امیــــدی ها، امیـــــــــدی شکوفه کرد یعقوب وار چشـــــــم سفیدی شکوفه کرد با من همیــــــــــن گل از چمن انتظار ماند *** محمود تا به دیده ای حیران جلوه داشت سیـــــــر حضور فکرت امکان جلوه داشت از کلک بیدلی گهـــــری کان جلوه داشت بیدل از آن بهـــــار که توفان جلوه داشت رنـــــگم شکست و آیینه ی در کنار ماند شاعر: احمد محمود امپراطور آواز: احمد محمود امپراطور مؤرخ: 27 قوس 1391 هجری آفتابی RumiBalkhi.Com

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.