
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
تو از عالم همین لفظی شنیدی بیا برگوی کز عالم چه دیدی؟ شیخ محمود شبستری تو از عالم همین لفظی شنیدی بیا برگو که از عالم چه دیدی چه دانستی ز صورت یا ز معنی چه باشد آخرت چون است دنیی بگو سیمرغ و کوه قاف چبود بهشت و دوزخ و اعراف چبود کدام است آن جهان کان نیست پیدا که یک روزش بود یک سال اینجا همین عالم نبود آخر که دیدی نه «ما لا تبصرون» آخر شنیدی بیا بنما که جابلقا کدام است جهان شهر جابلسا کدام است مشارق با مغارب را بیندیش چو این عالم ندارد از یکی بیش بیان «مثلهن» از ابن عباس شنو پس خویشتن را نیک بشناس تو در خوابی و این دیدن خیال است هر آنچه دیدهای از وی مثال است به صبح حشر چون گردی تو بیدار بدانی کین همه وهم است و پندار چو برخیزد خیال چشم احول زمین و آسمان گردد مبدل چو خورشید نهان بنمایدت چهر نماند نور ناهید و مه و مهر فتد یک تاب از او بر سنگ خاره شود چون پشم رنگین پاره پاره بکن اکنون که کردن میتوانی چون نتوانی چه سود آن را که دانی چه میگویم حدیث عالم دل تو را ای سرنشیب پای در گل جهان آن تو و تو مانده عاجز ز تو محرومتر کس دیده هرگز چو محبوسان به یک منزل نشسته به دست عجز پای خویش بسته نشستی چون زنان در کوی ادبار نمیداری ز جهل خویشتن عار دلیران جهان آغشته در خون تو سرپوشیده ننهی پای بیرون چه کردی فهم از دین العجایز که بر خود جهل میداری تو جایز زنان چون ناقصات عقل و دینند چرا مردان ره ایشان گزینند اگر مردی برون آی و سفر کن هر آنچ آید به پیشت زان گذر کن میاسا روز و شب اندر مراحل مشو موقوف همراه و رواحل خلیل آسا برو حق را طلب کن شبی را روز و روزی را به شب کن ستاره با مه و خورشید اکبر بود حس و خیال و عقل انور بگردان زین همه ای راهرو روی همیشه «لا احب الافلین» گوی و یا چون موسی عمران در این راه برو تا بشنوی «انی انا الله» تو را تا کوه هستی پیش باقی است صدای لفظ «ارنی» «لن ترانی» است حقیقت کهربا ذات تو کاه است اگر کوه تویی نبود چه راه است تجلی گر رسد بر کوه هستی شود چون خاک ره هستی ز پستی گدایی گردد از یک جذبه شاهی به یک لحظه دهد کوهی به کاهی برو اندر پی خواجه به اسری تماشا کن همه آیات کبری برون آی از سرای «ام هانی» بگو مطلق حدیث «من رآنی» گذاری کن ز کاف و نون کونین نشین بر قاف قرب «قاب قوسین» دهد حق مر تو را هرچ آن بخواهی نمایندت همه اشیا کماهی حضرت شیخ محمود شبستری, گلشن راز بقلم: علی منهاج بکوشش: فهیم هنرور RumiBalkhi.Com
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
