پادگرد
کاور بيرون اين بيابان پر ميزند غباري - ابوالمعانی بیدل
سخنور

بيرون اين بيابان پر ميزند غباري - ابوالمعانی بیدل

۲۴ اسفند ۱۳۹۹ · 3 دقیقه

یوتوب۳۱۷ بازدیدبرداشت: ۱۰ آبان ۱۴۰۵

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بيرون اين بيابان پر ميزند غباري اي محرمان ببينيد اميد ما نباشد غزل کامل تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد بايد ميان ياران ما و شما نباشد بر ما خطا گرفتن از کيش شرم دور است کس عيب کس نه بيند تا بيحيا نباشد با هر که هر چه گوئي سنجيده بايدت گفت تا کفه وقارت پا در هوا نباشد ابرام بي نيازان ذلت کش غرض نيست گر در طلب بميرد همت گدا نباشد از سفله آنچه زايد تعظيم را نشايد نقشيکه جوشد از پا جز زير پا نباشد در پايت آنچه ريزد تا حشر برنخيرد خون وفا سرشتان رنگ حنا نباشد شمع بساط ما را مفت نفس شماريست اين يک دو دم تعلق آتش چرا نباشد حرف زبان تحقيق بي نشه اثر نيست در کيش راستيها تير خطا نباشد چون موي چيني اينجا اظهار سرمه رنگست انگشت زينهاريم ما را صدا نباشد خو دارد آن ستمگر با شيوه تغافل بيگانه اش مفهميد گو آشنا نباشد بيرون اين بيابان پر ميزند غباري اي محرمان ببينيد اميد ما نباشد شيريني آنقدر نيست در خواب مخمل ناز مژگان بهم نچسبد تا بوريا نباشد فطرت نمي پسندد منظور جاه بودن تا استخوان بمغز است باب هما نباشد در مجلسي که عزت موقوف خود فروشيست ديگر کسي چه باشد گر ميرزا نباشد در صحبتي که پيران باشند بي تکلف هر چند خنده باشد دندان نما نباشد جز عجز راست نايد از عاريت سرشتان دوشيکه زير بار است خم تا کجا نباشد گرد دماغ همت سرکوب هر بناايست قصر فلک بلند است گر پشت پا نباشد در محفلي که احباب چون و چرا فروشند مگشا زبان که شايد آنجا حيا نباشد (بيدل) همان نفس وار ما را بحکم تسليم بايد زدن در دل هر چند جا نباشد حضرت ابوالمعانی بیدل رح نویسنده: محمد عبدالحمید اسیر قندی آغا بکوشش: فهیم هنرور RumiBalkhi.Com

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.