پادگرد
کاور حکمت ۳۷
شرح نهج البلاغه - محمدرضا رنجبر

حکمت ۳۷

۲۰ مهر ۱۴۰۵ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِيرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِينُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ(علیه السلام): مَا هَذَا الَّذِي صَنَعْتُمُوهُ؟ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا. فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ، وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي [أُخْرَاكُمْ] آخِرَتِكُمْ؛ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار. روزی که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در مسیر حرکت به سوی شام بود، گروهی از دهقانان شهر انبار به دیدار او آمدند. همین که به حضرت رسیدند، پیاده شدند و با شتاب و دوندگی در برابر او حرکت کردند. حضرت فرمود: «این چه کاری است که انجام می‌دهید؟» گفتند: این عادتی است در میان ما، با این رفتار امیران و بزرگان خود را بزرگ می‌شماریم. حضرت فرمود: به خدا سوگند که امیران‌تان از این کار هیچ سودی نمی‌برند. شما با این کار، خود را در دنیا به زحمت می‌اندازید و در آخرت هم به واسطه آن دچار رنج و سختی می‌شوید. چه زیان‌بار است سختی‌ای که در پی‌اش عذاب باشد، و چه سودمند است آسایشی که همراه با ایمنی از آتش دوزخ باشد. واژه ها: وَ: و، همچنین، همینطور که قَدْ: واقعاً، به‌راستی، حقیقتاً لَقِيَهُ: دیدش، ملاقاتش کرد، به او رسید عِنْدَ: نزد، وقتی که، در کنار مَسِيرِهِ: سفرش، حرکتش، راه افتادنش إِلَى: به‌سوی الشَّامِ: شام، سرزمین شام، منطقه‌ی شام (سوریه‌ی امروز) دَهَاقِينُ: بزرگان روستا، کشاورزان ثروتمند، خان‌های محلی الْأَنْبَارِ: شهر انبار، منطقه‌ای در عراق، شهری قدیمی فَتَرَجَّلُوا: پس از اسب پیاده شدند، فرود آمدند، پایین پریدند لَهُ: برای او، به احترامش وَ: و، همچنین، بعدش اشْتَدُّوا: دویدند، با شتاب رفتند، با سرعت حرکت کردند بَيْنَ يَدَيْهِ: جلوی او، پیش پای او، روبروش فَقَالَ: پس گفت، بعدش فرمود مَا: چی؟، چه؟، این چه هَذَا: این، این کار، این رفتار الَّذِي: که، اون کاری که، همونی که صَنَعْتُمُوهُ؟: انجام دادید، کردید، از شما سر زد فَقَالُوا: پس گفتند، جواب دادند، در پاسخ گفتند خُلُقٌ: عادت، رسم مِنَّا: از طرف ما، مال ماست، نُعَظِّمُ: بزرگ می‌شماریم، احترام می‌گذاریم، تجلیل می‌کنیم بِهِ: به وسیله‌ی آن، به خاطر آن أُمَرَاءَنَا: امیران مان،بزرگانمان، فرمانده‌هان مان فَقَالَ: پس حضرت فرمود وَ اللَّهِ: به خدا قسم، قسم به خدا مَا: نه، هیچ، اصلاً يَنْتَفِعُ: سود می‌برد، بهره‌مند می‌شود، نفعی می‌برد بِهَذَا: از این، با این کار، به‌خاطر این أُمَرَاؤُكُمْ: امیرانِ شما، حاکمانِ شما، فرمانروایانِ شما وَ: و، همچنین، نیز إِنَّكُمْ: همانا شما، به‌راستی‌ شما، یقیناً‌ شما لَتَشُقُّونَ: قطعاً‌ دچار‌ رنج‌ می‌شوید، به‌ سختی‌ می‌افتید، خویشتن‌ را‌ به‌ مشقّت‌ می‌افکنید عَلَى أَنْفُسِكُمْ: بر‌خویشتن، بر‌خود، علیه‌نفسِ‌خویش فِي دُنْيَاكُمْ: در‌دنیای‌ شما، در‌زندگی‌ دنیویِ‌ شما، در‌حیاتِ‌ دنیاویِ‌ شما تَشْقَوْنَ: بدبخت‌می‌شوید، به‌ شقاوت‌ می‌افتید، محروم‌ می‌گردید بِهِ: به‌وسیلهٔ‌ آن، به‌سببِ‌ آن، از‌طریقِ‌ آن فِي آخِرَتِكُمْ: در‌ آخرتِ‌ شما، در‌ سرایِ‌ واپسینِ‌ شما، در‌ عالمِ‌ پس‌از‌ مرگِ‌ شما مَا: چه، چگونه، چقدر أَخْسَرَ: زیان‌بارتر‌ است، خسارت‌مندتر‌ است، خسران‌آورتر‌ است الْمَشَقَّةَ: مشقّت، رنج، سختی وَرَاءَهَا: پس‌از‌ آن، در‌ پیِ‌ آن، به‌ دنبالِ‌ آن الْعِقَابُ: کیفر، عذاب، مجازات أَرْبَحَ: سودمندتر‌ است، پر‌منفعت‌تر‌ است، پرسودتر‌ است الدَّعَةَ: آرامش، راحتی، آسایش مَعَهَا: همراهِ‌ آن، با‌ آن، در‌ کنارِ‌ آن الْأَمَانُ: ایمنی، امنیت، در‌امان‌بودن مِنَ النَّارِ: از‌ آتش، از‌ دوزخ، از‌ شعلهٔ‌ جهنم شرح: جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید؟ جز نوربخش‌ کردن خود، از قمر چه آید؟ جز رنگ‌های دلکش، از گلستان چه خیزد؟ جز برگ و جز شکوفه، از شاخ تر چه آید؟ کار شکر، شیرین‌ کردن است و شیرین‌کاری و هرکجا تلخ و تلخی باشد، شیرینی به بار می‌آورد. و کار ماه، روشن‌کردن است؛ نوربخشی است. ماه، چراغ شب‌های تار است، پرده‌های ظلمت را می‌درد و با فروغ خود راه را از چاه، مقصد را از مهلکه، و حقیقت را از سراب می‌نمایاند. و علی، کانِ شکر است. او خود اصل شیرینی و معدن حلاوت است. با علی، زندگی طعم می‌گیرد؛ دنیای انسان شیرین می‌شود و آخرت هم گوارا و نورانی. اما شرطی دارد: باید با او آمیخته شد، با جان و دل قاطی شد، از او رنگ گرفت. درست مثل چای تلخی که وقتی با شکر آمیخته شود، دل‌چسب می‌گردد، دلبرانه می‌شود، و جان را تازه می‌کند. و علی، قمر است؛ ماه شب چهارده است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: عَلِيٌّ قَمَرٌ؛علی ماه است. همان ماه تمام که در اوج درخشش، شب‌های تار را روشن می‌کند و سایه‌ها را کنار می‌زند. اوست که در ظلمت جهل و حیرت، نشانه‌ی راه است؛ چراغ هدایت است، فرق‌گذار میان راه و چاه است. روزی حضرت می‌رفت، و جمعی از اصحاب هم پشت سر او به راه افتادند. او سواره بود، آنان پیاده. ناگهان ایستاد، برگشت، با آن نگاه نافذ و صدای آرام و مهربان پرسید: «الکم حاجه؟» «آیا نیازی دارید؟ کاری با من دارید؟» گفتند: «نه، فقط دوست داریم پشت سرتان راه بیفتیم، همراهی‌تان کنیم، از مصاحبتتان بهره‌مند شویم.» فرمود: «انْصَرِفُوا؛ بازگردید!» سپس جمله‌ای فرمود که مثل ماه فروزان راه از چاه نشان داد و سخنی گفت تا همیشه در تاریخ بماند؛ فرمود: «فَإِنَّ مَشْیَ الْمَاشِی مَعَ الرَّاکِبِ، مَفْسَدَةٌ لِلرَّاکِبِ، وَمَذَلَّةٌ لِلْمَاشِی» «راه رفتن پیاده‌، در کنار یا پشت‌ سر سواره، هم برای سواره تباه‌کننده است و هم برای پیاده، خوارکننده. سواره، دچار پندار باطل می‌شود، خیال می‌کند کسی است، و گرفتار غرور و منیّت می‌شود؛ و پیاده نیز خود را کسی نمی‌بیند و عزت نفسش را می‌بازد، و احساس ذلت و کوچکی می‌کند. پس با این کار، نه من را خراب کنید، نه خود را خوار. پس بازگردید، که همین همراهی ساده، نیتش هرچه باشد، خطر دارد.» همین حکایت، نه یک‌بار بلکه چند بار در تاریخ تکرار شد. از جمله در بازگشت از صفین. وقتی امام به قبیله‌ای رسید، با آن‌ها به احترام سخن گفت و خداحافظی کرد. اما هنوز دور نشده بود که بزرگ قبیله، به نشانه محبت یا شاید از سر احترام، پیاده به دنبال امام راهی شد. حضرت ایستاد، با مهری پدرانه و حکمت‌آمیز فرمود: «ارْجِعْ؛ بازگرد!» «فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي، فِتْنَةٌ لِلْوَالِي، وَمَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ» «کسی چون تو، پیاده دنبال چون منی حرکت کند، نه برای من خوب است و نه برای تو. من که والیم، که حاکمم، غرّه می‌شوم، فتنه‌ام برمی‌دارد، دچار فساد قدرت می‌شوم. و تو که مؤمنی، اهل ایمان و کرامت، این کار تو را خوار می‌سازد و عزتت را می‌گیرد.» و باز، همین اتفاق افتاد؛ این‌بار در مسیر رفتن به صفین. وقتی امام به شهر انبار رسید، مردم شهر با شور و اشتیاق به استقبال آمدند. از مرکب‌ها پیاده شدند، برابر مرکب امیرالمؤمنین دویدند، خم می‌شدند، دست بر سینه می‌زدند، تعظیم می‌کردند، خود را به خاک می‌افکندند. نوعی رسم دیرینه، آمیخته به تملق و زحمت. حضرت با تعجبی همراه با تأسف و مهربانی، پرسید: مَا هَذَا الَّذِي صَنَعْتُمُوهُ؟ این چه کاری است که می‌کنید؟ چرا این‌گونه خود را خوار می‌سازید؟ گفتند: خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا؛ این عادت ماست، رسم ماست؛ با این کار، بزرگان و فرمانروایان را احترام می‌کنیم. امام فرمود: وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ؛ به خدا قسم، امیران شما از این رفتار نفعی نمی‌برند، حتی ذره‌ای سود برای آنان ندارد. نه بر بزرگی‌شان می‌افزاید، نه بر عقل و عدل‌شان، نه بر محبوبیتشان. وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ؛ شما فقط خودتان را خسته کرده و به زحمت می‌ اندازید؛ و عمر و انرژی و کرامتتان را خرج بیهوده می‌کنید. وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي آخِرَتِكُمْ؛ و این کار، در آخرت هم برایتان جز حسرت و خسران چیزی ندارد. چون این تعظیم بی‌جا، هم حاکم را فاسد می‌کند، هم شما را ذلیل. وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ؛ و چه زیانبار است آن زحمتی که نتیجه‌اش عقاب باشد! چه سخت است آن مشقتی که نه تنها سود ندارد، بلکه عقوبت هم به دنبال دارد. وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار؛ و چه سودمند است آن آسایشی که با آن، امنیت از آتش دوزخ همراه است؛ چون شاید ظاهرش ساده باشد، بی‌تجمل، اما باطناً پُربرکت و نجات‌بخش است. در حقیقت، امام دارد نهیب می‌زند و بیدارمان می‌کند: چرا عزت نفس خود را به پای قدرت و مقام می‌ریزید؟ چرا از سر عادت یا ترس یا چشم‌داشت، خود را کوچک می‌کنید؟ آیا ارزش انسان، کمتر از آن است که به خاطر حفظ ظاهر، قربانی شود؟ و در پایان، آن جمله نهایی‌اش، چقدر لطیف، دقیق و پرمغز است: چه ضرر بزرگی است آن سختی که پایانش عذاب باشد، و چه سود بزرگی است آن آرامش و بی‌تکلفی که پایانش امنیت و آرامش ابدی است. آری، شاید کسی ساده زندگی کند، بی‌تظاهُر، بی‌نمایش، اما چون راست و درست زیسته، برنده است. و در مقابل، کسی ممکن است رنج بسیار برده باشد، اما چون راه را کج رفته، بهره‌ای نیافته و حتی زیان دیده است. نتیجه‌ اینکه: امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، در این حکمت‌، ما را به کرامت انسانی، خودباوری، ساده‌زیستی و پاک‌دلی دعوت می‌کند و هشدار می‌دهد از زحمت‌هایی که پشتش خواری، تملق یا عذاب است، دوری کنیم. حفظ عزت، مقدس‌تر از هر مقام و موقعیتی است. برای پیاده‌سازی این حکمت در زندگی: ۱ در برخورد با صاحبان قدرت، احترام داشته باشیم اما هرگز عزت نفس خود را نفروشیم. ۲هیچ‌گاه برای دیده‌شدن، کارهای نمایشی و تملق‌آمیز نکنیم. ۳. اگر در جایگاه قدرت قرار گرفتیم، مراقب باشیم تا احترام ظاهری ما را دچار غرور نکند. ۴. همیشه از خود بپرسیم: آیا کاری که می‌کنم، من را نزد خدا عزیزتر می‌کند یا خوارتر؟ ... کانال تفسیر قرآن کریم : https://castbox.fm/ch/4548650 کانال تفسیر گزیده (۶۰۴ روز با قرآن) : https://castbox.fm/ch/5687188 امام زمان (عج) : https://castbox.fm/ch/4828360 کانال شرح گلستان سعدی : https://castbox.fm/ch/4757516 کانال شرح اشعار سعدی : https://castbox.fm/ch/4748332 ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.