پادگرد
کاور حکمت ۲
شرح نهج البلاغه - محمدرضا رنجبر

حکمت ۲

۶ شهریور ۱۴۰۵ · 8 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ. مثل باغ پر گل أَزْرَى بِ: کوچیک و حقیر کرده، نَفْسِهِ: خودش رو، یعنی همون وجود و ذات خودش رو، و این یعنی گاهی آدمیزاد بدون اینکه بفهمه، خودش رو تو چاه ذلت میندازه و خودش رو با دست خودش خوار و خفیف می‌کنه.کی؟ مَنِ: کسی که، اونیکه، اسْتَشْعَرَ: خو گرفت، و چسبید و شعار خودش قرار داد چی؟ الطَّمَعَ: آز رو طمع رو، حرص و زیاده‌خواهی رو. یعنی هر کسی که طمع پیشه کنه، حرص بزنه و زیاده‌خواهی کنه، خودش رو کوچک و حقیر کرده؛ مثل کسی که می‌خواد همه میوه‌های یه درخت رو یه جا بچینه و مال خودش کنه خب معلومه که از چشم‌ها می‌افته معلومه که کوچیک میشه. می‌خواد بگه آدما وقتی حرص می‌زنن، غرورشون رو خودشون له می‌کنن. وقتی آدم همه چیزو بخواد و نذاره هیچ چیزی از دستش بره، نه تنها چیزی نصیبش نمی‌شه، بلکه رفتار و حرصش باعث می‌شه دیگران نگاهش نکنن و به چشم شون نیاد؛ یعنی جایگاهش پایین میاد. پس، هر بار چیزی دلت خواست، صبر کن و از خودت بپرس: «این نیاز واقعی منه یا نه دارم حرص می زنم؟» خواستن‌های بی‌حد مثل آب شورن؛ هر چه بیشتر، تشنه‌تر می‌شی. ساده‌تر بخواه! کمتر بخر! و بیشتر شکر کن! این تمرین، حس عزت و بی‌نیازی درونی میاره که خیلی قیمت داره. وَ رَضِيَ: و راضی شد، تن داد بِالذُّلِّ:به ذلت، یعنی خوشش اومد، قبول کرد که خودش تو ذلت و حقارت زندگی کنه، کی؟ مَنْ: کسی که كَشَفَ عَنْ: بازگو کنه و پرده برداره از روی ضُرِّه: زیان‌ها و آسیب‌ها و ناراحتی‌های خودش. یعنی بی‌جهت دلخوری‌ها و ناراحتی‌ها رو بازگو کردن باعث تحقیر می‌شه: اگر هر چی تو دل داری جلوی همه بریزی بیرون نه تنها دردت کم نمیشه بلکه تو خودت هم، احساس ضعف و خجالت می‌کنی. باید مراقب باشی چی و کجا و به چه کسی می‌گی، وگرنه مثل بچه ای می‌مونی که زخمشو وسط جمع نشون همه میده، ببینم خوب میشه؟ نه. پس،دردهات رو پیش خدا ببَر. وقتی دلت زخمی شد، لازم نیست به همه نشونش بدی. اشک و دردت را فقط ببر پیش خدا. و یا حداقل حرفت رو تنها به کسی بگو که کاری از دستش بیاد و کاری برات بکنه، نه هر گوش کنجکاوی. و هَانَتْ: و خوار شد، کم‌قدر شد،عَلَيْهِ: بر خودش، پیش خودش نَفْسُهُ: خودش، یعنی خودش حتی از چشم خودش هم می افته، یعنی احساس حقارت می کنه، کی؟ مَن: کسی که أَمَّرَ: فرمانروا کرد عَلَيْهَا: بر خودش لِسَانَهُ: زبونش رو. یعنی کسی که اجازه بده زبونش، مثل یه فرمانده بر او مسلط بشه و هر چی دلش بخواد بگه، خب، معلومه که شخصیت و اعتبارش کم‌رنگ و بی‌ارزش می‌شه. یعنی آدمی که دلش پره و هر جا می‌ره شروع می‌کنه درد و دل کردن، داره خودش رو کوچیک می‌کنه. و وقتی نمی‌تونه جلوی زبونش رو بگیره، در واقع داره اختیار خودشو می‌ده دست زبانش. پس، در حقیقت کنترل نکردن زبون باعث سقوط شخصیت می‌شه. اگر اجازه بدی حرف‌ها و احساساتت بدون قاعده بیرون بریزه، زبونت مثل فرمانده‌ای می‌شه که بر وجودت حکومت می‌کنه و دیگه تو هیچ کنترلی نداری؛ و نتیجه این می‌شه که شخصیت و اعتبارت کم‌رنگ و بی‌ارزش می‌شه. پس، سخنت را وزن بده! و یادت باشه زبون مثل شمشیر می‌مونه؛ و لغزشش کار دستت میده، حالا که اینجوریه قبل از هر حرف، مکث کن و از خودت بپرس: «این حرف عزت من رو زیاد می‌کند یا می‌سوزونه و خاکستر می کنه؟» کم حرف بزن، اما هر حرفت ارزشمند و معنادار باشه. خلاصه این حکمت می خواد بگه: اگه بخوای عزیز و محترم بمونی، باید سه چیز رو کنترل کنی: حرص، درد و دل کردن بی‌جا، و زبونت. حرص، آبرو رو می‌بره؛ درد و دل بی‌جا، عزت رو کم می‌کنه؛ زبونِ بی‌مهار، شخصیتت رو می‌سوزونه. مثال‌های اجتماعی و روزمره این حکمت هم اینه: فرض کن تو محل کار یا بین دوستات، همه دارن برا یه پروژه مهم یا جایزه‌ای رقابت می‌کنن و تو می‌خوای همه‌چیز را مال خودت کنی یا هر فرصتی را به نفع خودت تموم کنی. مثلاً وقتی کسی ایده‌ای می‌ده، تو سریع سعی می‌کنی اون ایده را به نام خودت جلوه بدی یا سهم خودت را بیشتر کنی. نتیجه ش این میشه که بقیه حس کنن که خودخواهی و حرص تو خیلی زیاده، و غرورت بر دیگران غالبه، و به تدریج احترامشون نسبت به تو کم و کمتر میشه و جایگاهت پایین میاد. و این یعنی هرچه حرص و طمع بیشتر بشه، آبرو و عزتت کمتر میشه و حتی ممکنه دوستات و همکارات رو ازت دور کنه. همچنین، وقتی دلت شکسته و ناراحتی، و بعد میری جلوی همه همکارا یا فالوئرهات تو شبکه‌های اجتماعی و شروع می‌کنی به غرغر کردن، استوری گذاشتن و درد و دل کردن، نتیجه‌اش این میشه که نه تنها دردت کم نمیشه، بلکه دیگران ممکنه با کنجکاوی یا بی‌اعتنایی نگاه کنن و تو احساس ضعف و حقارت کنی. مثلاً وقتی تو اینستاگرام یا واتساپ چند پیام طولانی در مورد ناراحتی‌هات میگذاری، ممکنه بعضی فقط بخندن، بعضی کنجکاوی کنن و هیچکس کمکی نکنه؛ و نتیجه این میشه که خودت پیش خودت هم، احساس کوچکی و بی‌اختیاری کنی. و در نهایت، وقتی عصبانی هستی، پشت تلفن، تو گروه‌های واتساپ یا تلگرام شروع می‌کنی به توهین، غر زدن و هر چه دل‌ت می‌خواهد گفتن، بعد از چند ساعت یا چند روز که آرام میشی، می‌بینی حرف‌ها و پیام‌هات باعث شده اعتماد و احترام دیگران نسبت به تو کاهش پیدا کنه و شخصیت و اعتبارت کم‌رنگ بشه. حتی ممکنه بعضی افراد به‌طور ضمنی از تو فاصله بگیرن یا حرفت را جدی نگیرن. ... کانال تفسیر قرآن کریم : https://castbox.fm/ch/4548650 کانال تفسیر گزیده (۶۰۴ روز با قرآن) : https://castbox.fm/ch/5687188 امام زمان (عج) : https://castbox.fm/ch/4828360 کانال شرح گلستان سعدی : https://castbox.fm/ch/4757516 کانال شرح اشعار سعدی : https://castbox.fm/ch/4748332 ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.