

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
حکمت ۲۸ آزاد باش، نه اسیر نگاه بقیه وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ. توضیح ساده: أَفْضَلُ: برترین، بالاترین، بهترین، ارزشمندترین الزُّهْدِ: دل بریدن از دنیا، بیمیلی به جلوه های دنیا، و سادهزیستی، إِخْفَاءُ: پنهان کردن، مخفی نگه داشتن، و آشکار نکردن الزُّهْدِ: همون زهده، همون ترک دنیا، و بیرغبتی به مال و مقامه. یعنی بهترین زهد و پارسایی اونیه که به رخ نکشی. یعنی اگه سادهزیستی میکنی یا دل به دنیا نبستی، جار نزنی و نمایش ندی. چون وقتی زهدت پنهون باشه، واقعیه؛ وقتی نشونش میدی، بیشتر میشه ریا. بهترین زهد و بیمیلی به دنیا اینه که کسی نفهمه. یعنی بیمیل باشی از اینکه بیمیلی تو رو دیگران بفهمند. چقدر این حرف امام ع عمیقه؛ انگار دست میگذاره روی یکی از بزرگترین چالشهای شخصیتی ما تو عصر حاضر. «زهد» یعنی وابسته نبودن، یعنی دل نبستن به زرق و برق، یعنی اگه چیزی داری، اون تو رو نداشته باشه! زهد، نداشتن نیست دل به داشتهها نبستنه. امام میگه هر قدر دل کندهای جار نزن. چرا؟ چون وقتی نمایش میدی، خودش میشه یه جور «وابستگی» جدید؛ وابستگی به نگاه مردم، به تعریف بقیه، به اینکه همه بگن «بهبه چه آدم وارستهای!». ما متاسفانه تو دورهای زندگی میکنیم که انگار اگه چیزی رو «استوری» نکنیم، وجود نداره! از غذایی که میخوریم تا کار خیری که میکنیم. خیلی وقتها اگر ثبتش نکنیم، خودمون هم حس میکنیم اتفاقی نیفتاده. در حالی که قشنگترین لحظههای زندگی، همون لحظه هایی هستن که فقط تو دلت ثبت میشن، نه تو صفحه گوشی. ای وای که کمکم رسیدیم به جایی که: کار خوب اگر منتشر نشه، انگار کامل نیست. شادی اگر دیده نشه، انگار کمرنگه. این زهدِ پنهان که امام میگه یعنی یه «اشرافیتِ روحی». یعنی تو انقدر با خودت و خدای خودت ردیفی که اصلاً برات مهم نیست بقیه بفهمن تو چقدر آدمِ حسابی، بااراده یا بخشندهای هستی. زهد یعنی تو اینستاگرامی که همه دارن با «خوشبختیشون» چشم بقیه رو درمیارن: و تو توی بهترین سفر عمرت هستی، یا بهترین اتفاق عاطفی برات افتاده؛ ولی همون لحظه به فکر اون رفیقت که تازه شکست خورده یا حالش بده هستی، و عکسی نمیذاری که دلش بلرزه. و این خودش بهترین حالت زهد و دل کندنه چرا که تو از لذتِ «فخر فروختن» گذشتی، بدون اینکه کسی بفهمه چرا اون لحظه چیزی پست نکردی. و این یعنی دلبسته نبودن، و دلبسته نبودن رو جار نزدن، یعنی یه زهد اونم زهد مخفی که بهترین زهد هاست. این روزا سخته که یه کار قشنگ بکنی و گوشیت رو در نیاری. رفتی تو یه منطقه محروم کمک کنی، یا داری به یه گربه غذا میدی؛ اون لحظهای که گوشی رو تو جیبت نگه میداری و فقط برای دل خودت (و اون بالاسری) کار میکنی، داری «اخفاء زهد» میکنی. و باور کن اون لذتِ درونی که هیچکس جز خودت ازش خبر نداره، خیلی شیرینتر از لایک و کامنت های مردمه. یا توی زندگی روزمره، حتماً دیدی کسی رو که به یه فقیر کمک میکنه و بعدش هزار جا میشینه و تعریف میکنه یا باهاش سلفی میگیره. امام میگه زهد یعنی اینکه به اون پول یا اون اعتبارِ بخشندگی دل نبندی، و این دل نبستنت هم فریاد نکنی. و بهترینش اینه که کمک کنی و بری، جوری که حتی خودِ طرف هم حس نکنه مدیونته. و اینکه کمک کردی یعنی دل بسته و وابسته به اونچه دادی نیستی و این یعنی زهد، یعنی بیمیل بودن نسبت به داشتهها، و اینکه رفتی و هیچ بازگو نکردی و میلی به بازگو کردن اون نداشتی و بیمیل بودی نسبت به اظهار این بیمیلی این در نگاه امام بهترین زهده. یا مثلاً یه جایی از حق خودت میگذری که دل رفیقت نشکنه، یا یه پولی به کسی قرض می دی، زهدِ واقعی اینجاست که بعداً تو، توی دعوا یا گلهگذاری، نکوبی تو صورتش که: «یادته اون روز من چقدر فداکاری کردم؟» یا وقتی برای کسی قدمی برمیداری، جوری رفتار کنی که انگار اصلاً کاری نکردی. و این یعنی روحت اونقدر بزرگ شده که به اون «تشکر» هم نیاز نداری. و زهد همیناست. بعضیها فکر میکنن زهد یعنی داغون بگردی. یعنی خودت رو از هر زیبایی و راحتی محروم کنی. در حالی که زهد یعنی دلبسته نباشی، نه اینکه نداشته باشی. میتونی تمیز بپوشی، خوب زندگی کنی، اما اگه یه روز همهش نبود… آرامشت هم نریزه به هم. زهد یعنی وسایل دستِ تو باشن، نه دلِ تو دستِ وسایل. مثل کسی که وضع مالیش خوبه، بهترین ماشین رو هم سوار میشه، اما اگه یه روز مجبور شه با اتوبوس بره، «حالش» بد نمیشه. اون آدم بدون اینکه حرفی بزنه، زاهده. چون آرامشش رو به آهن و فلز گره نزده، این یعنی زهد. حالا اگر همین حال و حالتش رو جار نزنه و فریاد نکنه که من چنینم یا چنانم،این میشه مخفی کردن زهد که بهترین زهدهاست. پس زهد یعنی دل بسته نبودن، و مخفی کردن زهد یعنی دل نبسته بودن رو جار نزدن. و دل نبستن رو تبدیل به نمایش نکردن. هی جار نزنی که «ببین من وابسته نیستم». بعضیها ندیدی مدام دارن داد میزنن، جار می زنن که «ببینید من چقدر سادهام! من دنبال برند نیستم!». در حالیکه این خودش یه جور دلبستگیه. دلبستگی به دیده شدن به شنیده شدن. یعنی اسیر نگاه و تعریف بقیه بودن. رفیق… زهد یعنی بیسر و صدا ساده بودن، نه اینکه داد بزنی که «من سادهام!» اصلاً زهدِ واقعی معمولاً ساکته. آدمی که واقعاً از چیزی گذشته، دیگه لازم نداره بقیه بفهمن که گذشته. مثلاً میتونی درباره کار خوبت حرف بزنی و تحسین بگیری. ولی حرف نمیزنی. میذاری فقط خدا بدونه. وقتی کارِ خوبت رو، سادهزیستیت رو، یا دلبریدنت از یه لذتِ خطا رو پنهان میکنی، داری به خدا میگی: «ببین! من فقط برای تو این کار رو کردم، نه برای لایک یا قلب یا کامنت و احسنتِ مردم.» راستش رو بخوای، زهدِ پنهان یعنی «آزاد بودن». یعنی من اونقدر از درون پر هستم که نیازی ندارم با نشون دادنِ «خوب بودنم» یا «بیخیال بودنم» از بقیه تایید بگیرم. دنیای ما پر شده از شاخههای ریاکار بیثمر و امام میخواد من و تو «ریشه» باشیم نه شاخه. ریشه زیر خاکه، و کسی نمیبیندش، پنهانه؛ ولی کلِ درخت به خاطرِ اون سرپاست. کار خوب اگر برای دیده شدن باشه، مثل چراغیه که زود خاموش میشه. ولی کار خوبِ پنهان، مثل آتیشه زیر خاکستر؛ آرومه… ولی گرم نگه میداره. مثل عطر خوشی که بوش میاد ولی کسی شیشهشو نمیبینه. و یه جورایی مثل اون عطر گرونی میمونه که تو جیبت سرش باز شده؛ و خودت بوش رو حس میکنی، و حالت خوبه، ولی لازم نیست به همه بگی «ببینید من چه عطری زدم!». بوی خوشت خودش راهش رو پیدا میکنه. مثل بوی خوب گل تو گوشه باغچه که داد نمیزنه، ولی همه حسش میکنن. و البته اینجاست که خدا خودش دستبهکار میشه و عطرت رو جوری پخش میکنه که همه بفهمن تو چه گوهری هستی، بدون اینکه خودت یک کلمه حرف زده باشی. بعضی قشنگیها وقتی دیده نشن، قشنگترن. رفیق، راستش رو بخوای... بزرگترین آزادی اینه که «نیاز به دیده شدن» رو نداشته باشی. زهد واقعی یعنی همین؛ یعنی اونقدر از درون پُر باشی که حتی وقتی داری شاهکار میکنی، وقتی از جسمت یا از مالت برای کسی میگذری، گوشی رو توی جیبت نگه داری و بذاری اون کار قشنگی که کردی، مثل یه رازِ شیرین فقط بین خودت و خدا بمونه. لذتِ اون لحظهای که میتونستی با یه استوری یا با گفتن یه جملهی «یادته چیکار کردم»، فخر بفروشی ولی سکوت کردی، صد شرف داره به هزارتا لایک و بهبه و چهچهِ مردم. یادت باشه، عطری که اصل باشه، خودش بوش بلند میشه؛ نیازی نیست داد بزنی که چه برندی زدی. جوری زندگی کن که بودنت به بقیه حالِ خوب بده، بدون اینکه پیوستِ «تبلیغاتی» داشته باشه. جوری زندگی کن که حالِ دلت وابسته به تشویق کسی نباشه. آزاد باش، نه اسیرِ نگاهِ بقیه. آزاد باش؛ نه اسیرِ تعریف، نه زخمیِ قضاوت. آزاد باش؛ دلبستهی حقیقت باش، نه وابستهی توجه. آزاد باش؛ چون ارزش تو، با نگاه آدمها کم و زیاد نمیشه. آزاد باش؛ سبک، بینیاز، بیاضطراب از اینکه چه کسی در باره تو چه فکری میکنه. ... کانال تفسیر قرآن کریم : https://castbox.fm/ch/4548650 کانال تفسیر گزیده (۶۰۴ روز با قرآن) : https://castbox.fm/ch/5687188 امام زمان (عج) : https://castbox.fm/ch/4828360 کانال شرح گلستان سعدی : https://castbox.fm/ch/4757516 کانال شرح اشعار سعدی : https://castbox.fm/ch/4748332 ...
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





