

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
بس کن پرده دری را! حکمت ۳۰ وَ قَالَ (علیه السلام): الْحَذَرَ الْحَذَرَ، فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ. آنچه از کلام امام علیه السلام فهمیده میشود: به خدا قسم، که خداوند چه مهربان پردهپوشیست. آنچنان میپوشاند که گویی هرگز گناهی رخ نداده، گویی خطا از دفتر روزگار پاک شده است. اما در حقیقت، این پوشاندن همیشه نشانهی آمرزش نیست. گاهی، فقط مهلتی است از رحمتِ او، فرصتی برای بیداری، مجالی برای بازگشت. خدا نمیخواهد رسوایت کند، بلکه میخواهد به تو بفهماند که هنوز درِ توبه باز است، هنوز میشود برگشت، هنوز میشود از میان سیاهیها، راهی به سوی نور گشود. پردهپوشیِ خدا، مثل سایهی درختی است در ظهر داغ خطاها؛ پناهی موقّت تا جانت آرام گیرد و بدانی که اگر زیر این سایه ماندی، باید راه خانهاش را هم بیابی. واژه ها: الْحَذَرَ: احتیاط، مراقبت، پرهیز الْحَذَرَ: احتیاط، مراقبت، پرهیز فَوَاللَّهِ: به خدا سوگند، قسم به خدا لَقَدْ: حتماً، یقیناً، بیگمان سَتَرَ: پوشاند، پنهان کرد، پردهپوشی نمود حَتَّى: تا اینکه، بهحدی که كَأَنَّهُ: گویا او، انگار او، چنانکه گویی قَدْ: واقعاً، بهراستی، بدون شک غَفَرَ: آمرزید، بخشید، درگذشت شرح: آدمی عین یک جوی است، آبرو مثل آب جوی. یک جوی اگر آب داشته باشد، صفایی دارد، طراوتی دارد، زیبایی دارد. و اگر آب در جریان داشته باشد، همه سراغش را میگیرند، به دنبالش میآیند، سراغش میروند، در کنارش مینشینند، لحظاتی را با او سپری میکنند و از اینکه در کنارش مینشینند، حظ میبرند، لذت میبرند، آرامش میگیرند. اما همین جوی اگر آب نداشته باشد، اگر خشکیده باشد، میشود محلّ خس و خاشاک، جایگاه زبالهها و آلودگیها. هر چه زباله است، هر چه لجن و کثافت است، همانجا میریزند. آدمی هم اگر بیآبرو شد، اگر حرمتش ریخت، اگر اعتبارش از میان رفت، مثل جوی بیآب است. دیگر آن حرمت، آن شأن، آن جایگاه، آن احترام و وزن و وزانت را ندارد. کمکم به حاشیهٔ اجتماع رانده میشود، از متن جامعه به کنار میرود، منزوی میگردد. به او انگ میزنند، نسبتهای ناروا میدهند، به او بدبین میشوند، شک میکنند، اعتماد نمیکنند. هر کسی که بخواهد خبطی، خطایی، گناهی، لغزشی یا اشتباهی انجام دهد، به سراغ او میرود؛ چون میداند که او چیزی برای از دست دادن ندارد، سرمایهای ندارد، نگران آبرویش نیست. پس در واقع، آبرو سرمایهٔ پنهان، دارایی نامرئی، پشتوانهٔ اخلاقی و اندوختهٔ معنوی انسان است. و چیزی هم نیست که بتوان با پول خرید، یا با ادعا و سخنپردازی بهدست آورد، یا با تظاهر و ظاهرسازی جبرانش کرد. به همین خاطر، خداوند متعال روی آبرو بسیار حساس است، دقت دارد، وسواس به خرج میدهد، چون آبرو به گلاب میماند؛ گوهری که نه فقط بهخاطر بوی خوش و عطر دلنوازش، بلکه به این دلیل که به سختی، با رنج، با صبر، با زحمت، با خون دل به دست میآید، و خیلی راحت، خیلی ساده، بیزحمت زیر دست و پا شده و ضایع میشود. گلاب، قطرهقطره جمع میشود، کمکم فراهم میشود، آرامآرام شکل میگیرد. از دل گل میآید، از لطافت گلبرگ میآید، از حرارت آتش میآید، از صبر و شکیبایی میآید. باید خارها را تحمّل کرد، دردها را تاب آورد، تا گلهایی چید. و این گلها باید در دیگ جوشان، در ظرف پر حرارت، جوش بخورند، بخار شوند، تقطیر شوند، خالص شوند، تا بشوند یک شیشه گلاب. آبرو هم همینطور است. با صداقت، با راستی، با درستی، با انصاف، با خوشرفتاری، با رفتار نیک، با خُلق نیکو، با سالها زندگی پاک و سالم، آرامآرام ساخته میشود. در هر حرف، در هر نگاه، در هر تصمیم، در هر برخورد، در هر تعامل شکل میگیرد. آبرو یکشبه بهدست نمیآید، اما یکشبه از دست میرود. آبرو وقتی ریخته شد، مثل گلابی است که بر زمین ریخته شده، جمع نمیشود. اگر هم جمع شود، دیگر آن لطافت، آن صفا، آن پاکی، آن زلالی، آن خلوص گذشته را ندارد. لذا در روایات ما آمده است: «مَن تَتَبَّعَ عَوراتِ النّاسِ كَشَفَ اللَّهُ عَورَتَهُ»؛ هر کسی دنبال کند، نه اینکه حتماً فاش کند یا علنی سازد، فقط در پی آن باشد که عیوب و نقصهای دیگران را پیدا کند، خداوند عیوب و کاستیهای او را، ضعفهایش را، پنهانهایش را فاش و آشکار میکند، پرده از رویش برمیدارد. و امام سجاد علیهالسّلام جملهای دارد بسیار تکاندهنده، عبرتآموز، و هشیارکننده، فرمود: «مَنْ رَمىَ النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیهِ»؛ هر کس عیب دیگران را، عیبی که واقعاً در آنها هست، علنی کند، افشا کند، مردم نیز عیبهایی به او نسبت میدهند، او را متّهم میکنند به چیزهایی که اصلاً در او وجود ندارد. و این حقیقتاً عذابی سنگین، قهر و کیفر دردناک و جانکاه است. این یعنی کیفر کسی که پرده از عیوب دیگران برمیدارد، همین است که خود در معرض تهمت، دروغ، شایعه و قضاوتهای ناعادلانه قرار میگیرد. این یعنی اگر دست گذاشتی روی ضعف کسی، روی زخم پنهان کسی، و اگر آبروی کسی را ریختی، آنگاه جریان خطرناکی به راه میافتد؛ آتشفشانی از تهمت، شایعه، بدگمانی، و قضاوتهای نادرست به سمت خودت بازمیگردد. پس ریختن آبرو، بازی با آتش است، آتشبازی خطرناک و ویرانگر است؛ آتشی که نه فقط دل حریف را میسوزاند، بلکه خودت را هم در شعلههایش خواهد سوزاند، خاکستر میکند، نابود میسازد. اساساً آبرو، خط قرمز خداوند است؛ حریم محترم الهی است؛ مرزی است که حتی خودِ خدا هم رعایت میکند. از نامهای خداوند، یکی «ستّار» است. «ستّار» یعنی پردهپوش، یعنی آنکه میپوشاند، نه آنکه رسوا میسازد. پردهدار است، نه پردهدر. اما امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرماید: ستاریت خداوند به معنای غفران و آمرزش او نیست ستر، یعنی پوشاندن، مساوی با غفران، یعنی بخشش نیست. پوشاندن به معنای آمرزش نیست. اگر خداوند عیب کسی را پوشانده است، این الزاما بدان معنا نیست که او را بخشیده است. ممکن است هنوز او را نیامرزیده باشد. پس مبادا مغرور شوی، غافل شوی، آسودهخاطر شوی؛ بلکه باید در پی جبران باشی، در پی اصلاح، در مسیر بازگشت. پردهپوشی خدا، لطف است، اما مغرور شدن به این لطف، نهایت جهل و غفلت است. لذا فرمود: الحَذَرَ الحَذَرَ، فَوَاللَّهِ لَقَد سَتَرَ حَتّى كَأَنَّهُ قَد غَفَرَ؛ مراقب باش، مراقب باش. به خدا قسم، خداوند چنان پوشانده است که گویی آمرزیده است. چنان ستاریّتش کامل است که آدمی خیال میکند که دیگر پاک شده، دیگر خطایی در پروندهاش نیست. حال آنکه هیچ معلوم نیست. شاید فقط پوشانده باشد، شاید این فقط یک فرصت باشد. فرصتی برای توبه، فرصتی برای اصلاح، مجالی برای بازگشت؛ نه موقعیتی برای غفلت، نه توجیهی برای ادامهٔ خطا، نه فرصتی برای غرور. ببین، گناه مثل زخم است، مثل بریدگی است. و پوشش، مثل باند، مثل مرهم، مثل گاز است. باند، مرهم یا گاز الزاماً زخم را درمان نمیکند، فقط آن را پنهان میکند، از دید دیگران دور میدارد. باید درمان کرد، باید دوا داد، باید از درون اصلاح شد، باید پشیمان شد، باید به دنبال ترمیم رفت، وگرنه زخم عفونت میکند، چرک میکند، بدن را از پا درمیآورد. از این رو، امام علیهالسّلام فرمود: الحَذَرَ الحَذَرَ؛ مراقب باش، مراقب باش. فَوَاللَّهِ لَقَد سَتَرَ؛ به خدا قسم، خدا پردهپوشی کرده است. حَتّى كَأَنَّهُ قَد غَفَرَ؛ آنچنان که انگار بخشیده باشد. اما واقعاً آیا بخشیده؟ هیچ تضمینی نیست، هیچ قطعیتی نیست. شاید فقط پوشانده، شاید این فقط یک فرصت است، نه بیشتر. یعنی نباید فریب سکوت خدا را خورد. نباید خیال کنیم چون رسوا نشدیم، پس حتماً آمرزیده شدهایم. پرده کشیدن، یعنی فرصت دادن؛ نه مهر تأیید زدن، نه پاک کردن پرونده. پوشاندن، غیر از پاک کردن است. نتیجهگیری: آبرو، گوهر نایاب و سرمایهٔ پنهانی است که با سالها درستزیستن بهدست میآید و با یک غفلت از کف میرود. حرمت انسان با آبرو معنا پیدا میکند و خط قرمز خداوند در همینجاست: حفظ حریم، حفظ کرامت، حفظ حیثیت خود و دیگران. برای پیادهسازی این حکمت در زندگی: از بازگو کردن خطاها و ضعفهای دیگران— در جمعهای دوستانه—بپرهیزیم. هرگاه عیبی در کسی دیدیم، به جای فاش کردن، در دل خود برای او دعا کنیم. اگر خودمان خطایی کردهایم و رسوا نشدهایم، بدانیم که این لطف خدا، یک هشدار و یک فرصت برای توبه است. رفتارمان با دیگران همیشه باید مبتنی بر حفظ آبرو، حرمت، عزت و احترام باشد، حتی اگر از آنها دلخور باشیم. بدانیم که بزرگترین لطف خدا، پوشاندن خطای ماست؛ اما این لطف، ما را مسئولتر میکند، نه آسودهتر. پیش از هر سخن، هر قضاوت و هر شوخی، بیندیشیم: آیا این گفتار یا رفتار، لطمهای به آبروی خودم یا دیگری نمیزند؟ همیشه از خود بپرسیم: اگر خدا پردهپوشی میکند، من چه حقی دارم که پردهدری کنم؟ ... کانال تفسیر قرآن کریم : https://castbox.fm/ch/4548650 کانال تفسیر گزیده (۶۰۴ روز با قرآن) : https://castbox.fm/ch/5687188 امام زمان (عج) : https://castbox.fm/ch/4828360 کانال شرح گلستان سعدی : https://castbox.fm/ch/4757516 کانال شرح اشعار سعدی : https://castbox.fm/ch/4748332 ...
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





