پادگرد
کاور حکمت ۳۱ بخش نهم
شرح نهج البلاغه - محمدرضا رنجبر

حکمت ۳۱ بخش نهم

۱۲ مهر ۱۴۰۵ · 18 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

حکمت ۳۱ بخش نهم وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ آنچه از کلام امام علیه السلام فهمیده می‌شود: هر کسی که از کارهایی که پیش رو دارد بترسد، از حرکت باز می‌ماند و به هدفش نمی‌رسد. ترس، مثل طنابی نامرئی است که دست‌وپا را می‌بندد. آدمی که کار را در ذهنش بزرگ‌تر از واقعیتش می‌بیند، قدم اول را برنمی‌دارد. راه را می‌بیند، ولی جرأت رفتن ندارد. مقصد را دوست دارد، اما از سختی‌های مسیر می‌ترسد. نتیجه‌اش چیست؟ همان‌جا که ایستاده بود، باقی می‌ماند. بسیار دیده‌ایم کسانی که توان داشتند، استعداد داشتند، فرصت هم داشتند… اما ترس، همه‌چیز را از آن‌ها گرفت. ترس از شکست، ترس از اشتباه، ترس از حرفِ مردم. همین لرزشِ دل، آدم را کند می‌کند؛ و کسی که کند شد، عقب می‌ماند. راه رسیدن، فقط برای کسانی باز است که یک قدم جلو می‌گذارند حتی اگر نگران. کار بزرگ، به جسارت آغاز می‌شود. و آن‌که دلش را قرص کند، راه را می‌سازد و به مقصد می‌رسد. واژه‌ها: وَ: و، همچنین، سپس مَنْ: هر کسی که، آن‌که، کسی که هَالَهُ: او را ترساند، او را هراسان کرد، برایش دهشت‌زا بود ما بَيْنَ يَدَيْهِ: آنچه پیش روی اوست، آنچه در برابر اوست، کارها یا وقایعی که در انتظار اوست نَكَصَ: بازگشت، عقب‌نشینی کرد، پا پس کشید عَلى عَقِبَيْهِ: بر پاشنه‌های خود، به عقب، به پشت سر خود یقین بار دارد. اگر بدانی چیزی حق است، باید از آن دفاع کنی، برایش خرج کنی، عمل کنی، حتی گاهی تنها بمانی. ولی اگر بگویی: «نمی‌دانم»، می‌توانی خودت را از زیر بار این مسئولیت کنار بکشی. به همین دلیل، خیلی‌ها ترجیح می‌دهند وارد یقین نشوند، چون بارش سنگین است. پس شک می‌سازند تا سبک بمانند. شک برایشان پناهگاه است. پشت آن می‌گویند: «من مطمئن نیستم. هنوز دارم تحقیق می‌کنم.» آدم موجودی اجتماعی است. دلش می‌خواهد پذیرفته شود. اگر یقینش باعث شود از جمع فاصله بگیرد، شروع می‌کند به شک کردن. مثلاً کسی می‌فهمد حجاب واجب است. ولی چون می‌ترسد دوستانش مسخره‌اش کنند، می‌گوید: «اصلاً معلوم نیست این حکم الزامی باشد.» اینجاست که باید دانست یقین فقط یک باور نیست، یک بار هم هست. بار التزام. یعنی از این به بعد تو مسئول رفتار و حرف‌هایت هستی. باید مراقب باشی، باید پاسخ‌گو باشی، باید وزن هر تصمیم و هر کلمه‌ات را بدانی. و این بار برای همه خوشایند نیست. در ادامه امام علیه‌السلام می‌فرماید: «وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ» یعنی هر کس از کارهایی که در پیش رو دارد بترسد، عقب‌نشینی خواهد کرد. این یعنی ترس، جرأت اقدام را از انسان می‌گیرد. او را در نقطه صفر نگه می‌دارد. نمی‌گذارد حرکت کند، نمی‌گذارد رشد کند. کسی که مدام نگران است که دیگران چه می‌گویند، اگر مسخره‌اش کردند چه؟ اگر تنها ماند چه؟ چنین کسی هیچ‌وقت جلو نمی‌رود. در حقیقت امام علیه‌السلام ما را با این سخن به شجاعت دعوت می‌کند؛ به رویارویی با مسئولیت‌ها. هشدار می‌دهد که اگر از سختی‌ها و خطرات بترسی، اگر از مواجهه با حقیقت شانه خالی کنی، همیشه عقب خواهی ماند. حرکت، جسارت می‌خواهد. یقین، شروع راه است، اما شجاعت، موتور حرکت است. ترس طبیعی است، اما نباید بگذاریم ترس جای تصمیم را بگیرد. شک، اگرچه بی‌هزینه به نظر می‌رسد، اما سنگین تمام می‌شود. نتیجه‌گیری: یقین، مسیر نور و مسئولیت است؛ مسیری روشن اما همراه با محدودیت، تعهد و هزینه. در حالی‌که شک، ظاهری از آزادی دارد، اما در واقع پناهگاهی‌ست برای فرار از مسئولیت. آن‌که از سختی‌های پیش رو بترسد، هرگز به مقصد نمی‌رسد. حقیقت شجاعت می‌طلبد، و شک، مانع حرکت انسان به‌سوی رشد و کمال می‌شود. برای پیاده‌سازی این حکمت در زندگی: ۱. تشخیص شک‌های پوشالی: هر جا با تردید روبه‌رو شدی، از خودت بپرس: «آیا واقعاً نمی‌دانم، یا می‌دانم و از مسئولیتش می‌ترسم؟» ۲. گام‌های کوچک از روی یقین بردار: اگر به درستی یک کار یقین داری، حتی اگر همه مخالف‌اند، یک قدم بردار. حرکت، ترس را کم می‌کند. ۳. هزینه‌ی شک را ببین: به‌جای اینکه فقط به سختی‌های یقین نگاه کنی، تأمل کن که شک چه فرصت‌هایی را از تو گرفته و می‌گیرد. ۴. از نور نترس: محدودیت‌های یقین را بپذیر. همان‌طور که چراغ چاه را نشان می‌دهد، یقین هم تو را از سقوط نجات می‌دهد. ۵. تغییر را تمرین کن: به جای پنهان شدن پشت جمله‌ی «نمی‌دانم»، شجاعت دانستن و عمل کردن را در خودت تقویت کن. شرح: نور و روشنایی آدمی را محدود می‌کند، اما ظلمت و تاریکی آدمی را یله، رها و آزاد می‌سازد. در یک فضای تاریک، شما به هر طرف که بخواهید می‌روید، حد و مرز ندارید. آزادید، البته یک آزادی که به دنبال خود خطرها و آسیب‌ها دارد. چون هر آن ممکن است به جایی یا به چیزی برخورد کنید. اما در روشنی و روشنایی، این‌طور نیست. شما به هر طرف که بخواهید نمی‌روید و نمی‌توانید بروید، چون در، دیوار، ستون و مرزها را می‌بینید. به همین خاطر، شما محدود می‌شوید. اما این محدودیت، مصونیت به همراه دارد و خطرات شما را تهدید نمی‌کند. حالا یقین هم مانند نور و روشنایی است، و شک مانند ظلمت و تاریکی. یقین با خود محدودیت می‌آورد، اما شک رهایی و آزادی می‌آفریند. به همین خاطر، بسیاری از افراد شک را برمی‌گزینند نه یقین را. اما این شک، از نگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام همیشه نشانه ندانستن نیست؛ بلکه نشانه ترس است. ترس از محدودیت، ترس از دست دادن آزادی، ترس از هزینه دادن و هزینه کردن. یقین هزینه دارد، اما شک نه. به همین خاطر آدم‌ها راحت‌تر به شک پناه می‌برند و بیشتر اهل شک‌اند تا یقین. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: یکی از ارکان شک، ترس است. یعنی ترس است که شک را پدید می‌آورد. این یعنی شک همیشه ریشه در ندانستن ندارد؛ شک همیشه نشانه نادانی نیست، بلکه گاهی و حتی بسیاری از اوقات، ریشه در ترس دارد. آدم از هزینه کردن می‌ترسد، پس می‌گوید من یقین ندارم. در واقع، یقین یعنی مسئولیت؛ اما شک یعنی بی‌تعهدی. وقتی به چیزی یقین داری دیگر نمی‌توانی بی‌تفاوت باشی. مثلاً اگر یقین داری قیامتی هست، باید زبانت را نگه داری، باید اموالت را پاک کنی، باید با ظلم بجنگی، حتی اگر تنها بمانی. یقین یعنی چشم باز کردن، و وقتی چشم باز شد، دیگر نمی‌شود نادیده گرفت. ولی اگر بگویی: «شاید قیامتی نباشد»، راه برای بی‌تفاوتی باز می‌شود، چون هنوز چیزی قطعی نشده. شک شبیه یک عذر موجه بی‌صداست. نه درگیری می‌خواهد، نه تغییر، نه رنج. عین یک بالش نرم است. آدم را در وضعیت آسوده و بی‌دردسر نگه می‌دارد. اما یقین درد دارد. چون اگر کسی یقین داشته باشد که حق با مظلوم است، باید برود وسط میدان، حتی اگر کتک بخورد، حتی اگر طرد شود. اما اگر بگوید: «این مظلوم شاید آن‌قدرها هم حق نداشته باشد»، به‌راحتی می‌تواند از کنار ظلم بگذرد و آرامش ظاهری‌اش را حفظ کند. اینجاست که شک، حاشیه امن آدم‌های راحت‌طلب می‌شود. کسانی که نمی‌خواهند با حقیقت روبه‌رو شوند. چون اگر حقیقت را ببینند، باید تصمیم بگیرند. تصمیم یعنی تعهد. تعهد یعنی تغییر. تغییر هم یعنی رنج. پس آدم‌ها شک را انتخاب می‌کنند، نه از روی عقل و اندیشه، بلکه از روی ترس. از ترس پذیرش حقیقت، از ترس هزینه دادن برای آن. گاهی آدم‌ها برای فرار از دردِ بیدار شدن، خودشان را در لباسِ تفکر پنهان می‌کنند. می‌گویند: «دارم فکر می‌کنم» در حالی که دارند از مسئولیت فرار می‌کنند. یقین یعنی نمی‌توانی همان آدم قبلی بمانی. یقین یعنی اگر تو به آخرت یقین داری، دیگر نمی‌توانی مال حرام بخوری، دلت را به دنیا ببندی، در برابر ظلم بی‌تفاوت باشی، دروغ بگویی و شب راحت بخوابی. اگر یقین داشته باشی که قیامتی هست، که هر کلمه‌ای، هر نگاه و نیتی ثبت می‌شود، باید زندگیت را تغییر بدهی. دیگر نمی‌توانی با شکستن دل کسی، راحت بخندی. نمی‌توانی از کنار مال شبهه‌ناک بی‌خیال رد شوی. یقین الزام می‌آورد. مثل چراغی‌ست که وقتی روشن می‌شود، همه چیز را واضح می‌کنی. وقتی دیدی، دیگر نمی‌توانی ندیده بگیری. و این دیدن، تو را به انتخاب می‌کشاند. یعنی اگر یقین داری روز حسابی هست، وقتی می‌خواهی به کسی تهمت بزنی، زبانت می‌لرزد. یقین تو را می‌لرزاند. کنترل می‌کند. و این کنترل برای خیلی‌ها سخت است. چون یعنی باید با نفس خودشان بجنگند. باید از خیلی از لذت‌های دنیا دل بکنند. باید برخیزند جایی که همه نشسته‌اند. باید سکوت کنند جایی که همه فریاد می‌زنند. خیلی‌ها عقب می‌کشند نه چون نمی‌دانند، بلکه چون نمی‌خواهند هزینه بدهند. چون می‌دانند اگر یقین بیاورند، باید تغییر کنند. و دلشان نمی‌خواهد تغییر کنند. راه ساده این است که بگویند: «هنوز معلوم نیست». پس شک می‌سازند. شک مثل یک حجاب نازک است که اجازه نمی‌دهد مسئولیت‌ها دیده شوند. انگار یک دکمه مکث است که آدم را از مواجهه با خودش نجات می‌دهد. انسان گاهی می‌فهمد که راهش اشتباه است. اما چون تغییر آن راه سخت است، چون باید از بخشی از خودش بگذرد، با خودش می‌گوید: «شاید هم این مسیر اشتباه نباشد.» و شک می‌سازد تا پشت آن پنهان شود. مثلاً شخص می‌فهمد درآمدش از راه حرام است، ولی چون از دست دادن آن درآمد می‌ترسد، شروع می‌کند به شک کردن. می‌گوید: «شاید این نوع معامله هم درست باشد، من که نیت بدی ندارم.» این شک از ندانستن نیست، از ترس است. ... کانال تفسیر قرآن کریم : https://castbox.fm/ch/4548650 کانال تفسیر گزیده (۶۰۴ روز با قرآن) : https://castbox.fm/ch/5687188 امام زمان (عج) : https://castbox.fm/ch/4828360 کانال شرح گلستان سعدی : https://castbox.fm/ch/4757516 کانال شرح اشعار سعدی : https://castbox.fm/ch/4748332 ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.