پادگرد
کاور اگر بودی می گفتی  - نمونه
شنوتو

اگر بودی می گفتی - نمونه

۲۶ خرداد ۱۳۹۴ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سرکار خانم عصمت عباسی در یادداشتی اختصاصی برای ناشر کتاب می نویسد: در خیابان از کنار زنانی می گذری که یک چرخ خرید را به دنبال می کشند یا یک بغل سبزی خریده و چند کیسه سنگین را حمل می کنند. از کنارشان می گذری، حتی نگاهی به آنها نمی اندازی و اگر هم از راه لطف نگاهت را نثارشان کنی، تصوری از آنان نخواهی داشت جز آن که مبدا حرکتشان بازار است و مقصدشان آشپزخانه. تنها چیزی که در پسِ این گذرندگان می بینی، روزمرگی است. فکر می کنی امروزشان تکرار دیروز است و فردایشان تکرار امروز. شاید لحظه ای دلت برایشان بسوزد، ولی بعد با بی حوصلگی به راهت ادامه می دهی و دنبال افکار والایت را می گیری و یا دنبال تصویری چشم نوازتر به آن سوی خیابان نگاه می کنی. میخواستم نشان دهم که روزمرگی هم می تواند زیبایی های خودش را داشته باشد. در رمان «اگر بودی می گفتی..» تلاش کردم دنیا، افکار، رویاها و کابوسهای یکی از این زنان را به تصویر بکشم. زنی که زندگی را دوست دارد و دنیا را با همه خوبیها و بدیهایش به آغوش می کشد. زنی که همسر، دختر، خواهر و مادر است. قهرمان داستان تلاش می کند صادقانه سفری به درون خود و گذشته اش داشته باشد و در کنار انجام وظایف روزمره، محیطی شاد برای همراهانش در سفر زندگی فراهم کند. حال این همراهان می توانند همسر و فرزندانش باشند یا همسایگان سالمندی که می توانند هیچ سنخیتی با او نداشته باشند. من در این کتاب سعی کردم با پس زدن لایه ی روزمرگی، نشان دهم که دنیای زنان خانه دار فقط خاکستری نیست. با نوشتن این رمان تلاش کردم دوره ای از زندگی هم نسلانم، خوشی ها و دردهایشان را مرور کنم و امیدوارم موفق شده باشم. ایشان در مورد صوتی کردن کتاب نیز گفتند : تا به حال تنها تجربه‌ی من در زمینه‌ی خواندن کتاب برای دیگران، خواندن کتاب کودکان برای بچه‌های خودم بوده. البته اگر خواندن انشا سر کلاس ادبیات را به حساب نیاوریم. ولی این روزها با توجه به اقدام تحسین‌برانگیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در زمینه‌ی صوتی کردن برخی از کتابهایش، من هم به جرگه «کتاب خوانان» وارد شده‌ام و رمان «اگر بودی می‌گفتی...» را که سه سال پیش نوشته بودم، خوانده‌ام و به صورت سی‌دی منتشر شده است. قبلا چندین بار تکه هایی از خوانش دیگران از کتابهای صوتی را شنیده بودم و راستش درک درستی از این مقوله نداشتم. ولی با شنیدن رمان «سلاخ خانه شماره 5» با صدای زیبای آقای پژمان ابوالقاسمی، رمان زیبای «پسین شوم» نوشته‌ی آقای محمد رضا مرزوقی و با صدا و لحن خاص و دلچسب ایشان و رمان «چهلم» نوشته‌ و روایت خانم سپیده محمدیان نویسنده‌ی جوان، مستعد و خوش آتیه، علیرغم اینکه قبلا هر سه این کتابها را خوانده بودم، به لذتی جدید دست پیدا کردم. حال با خواندن رمان «اگر بودی می‌گفتی...» امیدوارم بتوانم دیگرانی، بیشتر از کتاب کاغذی‌خوانان را، با این رمان آشنا کنم و آنان را در لذتی که خودم از انجام این کار بردم، شریک کنم. ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.