

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
دلوین داشت صبحانه اش را در آشپزخانه میخورد که مامان گفت امروز قراره بریم خونه عمه سارا ناهار هم لازانیا درست کردم برمیداریم میریم اونجا مادر بزرگ هم اونجاست ناهار را همونجا با هم میخوریم دلوین گفت آخ جون خونه عمه سارا من هم ّ میخوام برای عروسکها دستبند وگردنبند درست کنم آخه عمه سارا عروسک درست میکرد عروسکهای خوشگل وفانتزی کوچک وبزرگ وبقیه ماجرا این داستان را در 20 مرداد 1402 تقدیم می کنم به تمام کودکان عزیز سرزمینم ایران انتشار این داستان تنها با ذکر منبع بلا مانع می باشد لطفا پیام ها و نظرات کودکان خود را برایمان ارسال کنید نویسنده : آزاده ضابطی قصه گو: آزاده ضابطی ادیت :آتنا داستان بسیار شاد و بامزه همراه با ترانه های زیبا مناسب همه گروه های سنی پیشنهاد ادمین(حتما گوش کنید)
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





