

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
فرانکلین دوستهای زیادی داشت۰خرسی یکی از بهترین دوستاش بود ۰یه دوست دیگه هم به نام سمور آبی داشت اون چند وقت بود که از اون محله رفته بود۰ سمور ابی وفرانکلین برای هم کارت تبریک وعکس می فرستادند ولی برای مدت طولانی همدیگر را ندیده بودند۰ یه روز یه مهمون خیلی هیجان انگیز برای فرانکلین رسید سمور آبی داشت برای دیدن مادر بزرگش وفرانکلین به اونجا می اومد۰۰۰ گروه سنی ب نویسنده : پالت بورژوا قصه گو :آزاده ضابطی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




