

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
بیرون شهر، کنار جنگل، خانه ی قدیمی کوچکی وجود داشت که پیرمردی به نام “فوک وایر” تک و تنها در آن زندگی می کرد. آقای فوک وایر خیلی غر می زد و بداخلاق بود. او از همه ی حیوانات به جز پرنده ها بدش می آمد و هرگز اجازه ی نزدیک شدن آن ها به خانه اش را نمی داد. پیرمرد با این که اصلا نقاش خوبی نبود اما هر روز در حیاط خانه می نشست و تصویر پرنده هایی که اطرافش پرواز می کردند را می کشید. هر سال با آمدن فصل سرما و شروع کوچ پرنده ها پیرمرد حسابی تنها می شد. به همین خاطر سعی کرد کاری کند تا مانع رفتن پرندگان شود؛ او تعداد زیادی ظرف های رنگی درست کرد و داخلشان دانه ریخت. سپس هر یک رادر حیاط از گوشه ای آویزان کرد. خیلی زود پرنده ها متوجه دانه ها شده و هر روز برای خوردن غذا به حیاط خانه ی پیرمرد می آمدند. اما بعد از مدتی سر و کله ی سنجاب ها هم پیدا شد. هر وقت که پیرمرد جادانه ای ها را پر می کرد، سنجاب ها زودتر از پرنده ها دانه ها را می خوردند. پیرمرد چند بار سعی کرد که جلوی این کار آن ها را بگیرد اما هر بار ناکام می ماند و سنجاب ها گستاخ تر از قبل باز می گشتند تا این که بلاخره برای مقابله با سنجاب ها راهی به ذهنش رسید کتاب فوق با بیان داستانی کودکانه دوستی و محبت به حیوانات را به کودکان می آموزد. نویسنده :آدام رابین قصه گو :آزاده ضابطی گروه سنی الف و ب
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





