

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
ماجرا از این قرار است که: در زمان های قدیم، در روستایی از چین باستان دختری به نام مولان به همراه پدر و مادرش زندگی می کرد، پدرش فاژو که در جوانی سرباز بسیار شجاع و مشهوری بوده، اکنون پیرمردی است که قدرت کار کردن و جنگیدن ندارد. بعد از سالهای زیادی که کشور چین در صلح و آرامش بوده اکنون از قصر خبر می رسد که شان-یو و هانز به چین حمله کرده اند و از هر خانواده یک مرد باید در ارتش ملی حضور یابد، مولان که می داند پدرش پیر و ناتوان است از شنیدن این خبر بسیار ناراحت می شود، ناگهان فکری به ذهنش می رسد. او مدارک سربازی پدرش را بر می دارد و زره ی او را می پوشد و با اسب پدر شبانه به سمت اردوگاه ارتش سلطنتی حرکت می کند، روز اول به طور اتفاقی در دعوای سه سرباز تازه وارد درگیر می شود ولی به سختی خود را نجات می دهد و رازش فاش نمی شود، او به همراه بقیه سربازها برای تمرینات سخت به کوهستان می رود، با شروع جنگ بعد از اندک زمانی ارتش اصلی چین از بین می رود؛ اما مولان به طرز معجزه آسایی باعث نجات کشورش می شود… قصه گو : آزاده ضابطی ادیت : آتنا گروه سنی : ج
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





