پادگرد
کاور فریدون مشیری | کوچه
شعر | با صدای شاعر

فریدون مشیری | کوچه

۱۹ آبان ۱۴۰۲ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: کوچه ▨ شاعر: فریدون مشیری ▨ با صدای: فریدون مشیری ♬ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ بی تو مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان‌خانه‌ی جانم، گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید ▨ یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو؛ همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من؛ همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز ِشباهنگ یادم آید، تو به من گفتی: از این عشق حذر کن لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه‌ی عشق ِ گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، که دلت با دگران است تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن ▨ با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم نتوانم روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم ▨ اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم، نرمیدم ▨ رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما، به چه حالی، من از آن کوچه گذشتم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.