پادگرد
کاور رضا براهنی | از هوش می
شعر | با صدای شاعر

رضا براهنی | از هوش می

۲۸ شهریور ۱۴۰۳ · 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: از هوش می ▨ شاعر: رضا براهنی ▨ با صدای: شاعر ♬ میکس: شهروز ساند کلاد من ــــــــــــــــــــــــ معشوقِ جان، به بهار آغشته‌ی منی که موهای خیس‌ات را خدایان بر سینه‌ام می‌ریزند و مرا خواب می‌کنند یک روزَمی که بوی شانه‌ی تو خواب می‌بَردم معشوقِ جان، به بهار آغشته‌ی منی تو شانه بزن هنگامه‌ی منی من دست‌های تو را با بوسه‌هایم تُک می‌زدم من دست‌های تو را در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌ام تو در گلوی من مخفی شدی صبحانه‌ی پنهانی منی وقتی که نیستی من چشم‌های تو را هم در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌ام نَحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی آواز من از سینه‌ام که بر می‌خیزد از چینه دانم قوت می‌گیرد می‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم تو خواندنِ منی باران که می‌وزد سوی چشمانم باران که می‌وزد باران که می‌وزد، تو شانه بزن! باران که می… یک لحظه من خودم را گم می‌کنم نمی‌بینمَم اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم، نمی‌بیننمَم معشوق جان به بهار آغشته‌ی منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینمم آهو که عور روی سینه من می‌افتد آهو که عور آهو که عور آهو که او، او او که آ او او تو شانه بزن! و بعد شیر آب را می‌افشاند بر ریش من و عور روی سینه‌ی من او او می‌افتد و شیر می‌خورد می‌گوید تو شیر بیشه بارانیِ منی منی و می‌افتد افتادنی که مرا می‌افتد هنگامه منی هنگامه منی که مرا می‌افتد آغشته‌ی منی معشوق جان به بهار آغشته‌ی منی تو شانه بزن اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم می‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم می‌خوانم خونم را بلند می‌کنم به گلوگاهم می‌خوانم خونم را مثل آوازی می‌خوانم نحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمی‌بینمم من هم نمی‌خوابانمم زانو بزن بر سینه‌ام تو شانه بزن پاهای تو چون فرق باز کرده از سرِ زیبایی به درون برگشته بر سینه‌ام تو شانه بزن زانو! من پشت پاشنه‌هایت را چون میوه‌ی دوقلو می‌بوسم می‌بوسم هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه می‌خوابانم بیدار می‌شوی می‌خوابانم ببین! آری ببین تو مرا تا ته ببین زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینمم با وسعت نگاه بر گشته به دورن، به درون برگشته، تا ته ببین تو شانه بزن اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم نمی‌بینمم اگر تو مرا حالا بیا تو شانه بزن زانو من هیچگاه نمی‌خوابم از هوش می‌روم دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می‌روم افتادنی که مرا می‌افتد هنگامه‌ی منی که می‌افتد معشوق جان به بهار آغشته‌ی منی، منی، منی که مرا می‌افتد و می‌روم از هوش منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو منی از هوش می…

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.