پادگرد
کاور مهدی اخوان ثالث | ای درخت معرفت
شعر | با صدای شاعر

مهدی اخوان ثالث | ای درخت معرفت

۱۳ مهر ۱۴۰۳ · 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: ای درخت معرفت ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث ▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث ▨ موسیقی: قطعه طُرقه از کیهان کلهر ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ ای درخت معرفت! جز شک و حيرت چيست بارت؟ يا که من باری نديدم غير از اين بر شاخسارت؟ بر زمينت کِشت و بردت سر به سوي آسمان‌ها باغبانِ شوخ چشمِ پير و پنهان آبيارت يا بر آی از ريشه و چون من به خاکِ مرگ در شو تا نبينم سبز زين سان هم زمستان هم بهارت يا از آن سر شاخه‌های دور و پنهان از نظرها ميوه‌ای ديگر فرو افکن برای خواستارت حاصلي جز حيرت و شک، ميوه‌اي جز شک و حيرت چيست جز اين؟ نيست جز اين؛ ای درختِ پير، بارت عمرها خوردی و بردی غير از این باری ندادی حيف، حيف از اين همه رنجِ بشر در رهگذارت چند و چونِ فيلسوفان چون بَرِ ديوارِ ندبه است پيرک چندی زنخزن* ريش‌جنبان در کنارت اي کلاغ صبح‌های روشن و خاموش برفی خوش‌تر از هر فيلسوفی دوست دارم قار قارت چیستی و از کجایی ای گیاه ریشه در گم و ای بنفشه‌ی اطلسی، ديگر شناسم من تبارت شهرِ افلاطونِ ابله ديده تا پس کوچه‌هايش گشته وز آن بازگشتم می‌کند شربش خمارت ما غلامانيم و شاعر در فنون جنگ ماهر سنگ چون اردنگ می‌سازيم، ای ابله! نثارت وعده‌های اين همه نقل است و عقلِ دیرباور شاخه‌ای از توست؛ چون بپذيرد اين شعر و شعارت؟ پال پال* و کور مالان من چو عمری خرج کردم زير سردِ بی‌مروت‌سایه‌ات؛ يعنی حصارت چون گشودم چشمِ عبرت ناگهان ديدم که بی‌گه پرده‌ای برفينه پوشيده سرم؛ يعنی غبارت من غبارِ گردباد آسا بسی در دور و نزديک ديده‌ام اما نديدستم که آيد زان سوارت سوی شهرِ خويش آيم باز و ديوار از هوايش زان که ديوار آهنين مُلکی‌ست هيچستان ديارت گلبُن داوودیِ پاييز روشن خواهد اميد کآی درختِ معرفت جز شکّ و حيرت نيست بارت ▨ مهدی اخوان ثالث متخلص به م. امید ــــــــــ پی‌نوشت: زنخ‌زن: بیهوده سخن‌گو پال پال: کورمال کورمال طی طریق کردن

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.