

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
▨ نام شعر: او را صدا بزن ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد کیایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ جَیب سحر شکافته ز آوای خود خروس می خواند. بر تیزپایدلکش آوای خود سوار سوی نقاط دور می راند. بر سوی درّهها که در آغوش کوهها خواب و خیال روشن صبحند. بر سوی هر خراب و هر آباد هر دشت و هر دمن او را صدا بزن! بسیار شد به خواب این خفتهی فلج. در انتظار یک روز خوش فرج. پیوندهای او گشتند سرد از بس که خواب کرد از بس که خواب کرد بیم است کاو نخیزد از رخوت بدن او را صدا بزن! کوچید کاروان که به ده بود. مدتی است در چادر سفید عروس ایستاده است با چه طراوتی زیر «شماله» می گذرد ده. جدار راه چیده شده است با تنهایی از زنان تنهای مردها تنهای برهنه تنهای ژندهپوش آورده شادی همگان را به کار جوش. و یک کمر بزرگ شدهست آشیانه تا قاپد هر آن صدای گریزنده از دهن او را صدا بزن! آ وقت کاو رسید چار اسبه از رهش، در قلعه کس ندید زین رو به گوشهای رفت و بیارمید. پای آبله ز راه و تنش کوفته شده گویی خیال زندگیاش از ره دماغ با ناامیدیای نهبهجا روفته شده، اما کنون که خسته تن از جنگ تن به تن او را صدا بزن! گرگی کشید کلّه و از کوه شد به زیر مطرود دلپلید بر تخته بست امید (هر شکل نابهجای نهان در گوشههای معرکه میماند) تا دید کاو خروس میخواند؛ و آوای او چو ضربت بر قطعهی چدن او را صدا بزن! ▨ نیما یوشیج دی ماه ۱۳۲۵
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





