پادگرد
کاور سعدی | شب فراق که داند که تا سحر چند است
شعر | با صدای شاعر

سعدی | شب فراق که داند که تا سحر چند است

۴ دی ۱۴۰۴ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: شب فراق که داند که تا سحر چند است ▨ شاعر: حضرت سعدی ▨ با صدای: ارژنگ آقاجری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــ شبِ فراق که داند که تا سحر چندست مگر کسی که به زندانِ عشق در بندست گرفتم از غمِ دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانندست؟ پیامِ من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوندست قسم - به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو (وان هم عظیم‌سوگندست) - که با شکستن پیمان و برگرفتن دل، هنوز دیده به دیدارت آرزومندست بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست به جای خاک که در زیر پایت افکندست خیال روی تو بیخ امید بنشاندست بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی به زیر هر خم مویت دلی پراکندست اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی گمان برند که پیراهنت گل‌آکندست ز دست رفته نه تنها منم در این سودا چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوندست فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوندست ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست ▨ شیخ اجل، افصح المتکلمین حضرت سعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.