پادگرد
کاور لایق شیرعلی | وطنم
شعر | با صدای شاعر

لایق شیرعلی | وطنم

۲۲ شهریور ۱۴۰۵ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: وطنم ▨ شاعر: لایق شیرعلی ▨ با صدای: لایق شیرعلی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جان به قربانِ تو ای میهنِ خونین‌کفنم بودی بیت الشرفم، گشته‌ای بیت الحزنم دشمنت چهار طرف، اجنبی و خانگی‌اند تن‌تنها به چه نیرو صف اعدا شکنم؟ دوست دشمن‌نسق و دشمن تو دوست‌نماست راست گویم؛ بپرانند ز چشم و دهنم تاجیک اندر وطن خویش چرا متهم است؟ یا خطا رفته به تاجیک تولد شدنم؟ همه خلقانِ دگر انجمن آراسته‌اند در سمرقند نشد ساخته نیم انجمنم گفت علامه‌ی اقبال که: برخیز ز خواب بزدلی گفت: فلانی‌ست مخاطب، نه‌منم آن یکی در خم طلّا سرِ خود کرد فرو دیگری گفت: بیا مهوش سیمین ذقنم آن یکی گفت: غمِ گاو و بز و بزغاله دیگری گفت: غمِ خانه و فرزند و زنم دامن کوه گرفتیم و دُمِ مرکبِ خویش رفت از دست، همه دامنِ دشت و دمنم ای خراسان! تو بگو ساحتِ ایرانویچ کو؟ من از این فاجعه چون شکوه به یزدان نکنم؟ کو دگر شعشعه‌ی دانش و فرهنگ بزرگ؟ کو دگر کر و فر و نعره‌ی غلغل فکنم؟ روز و شب از غم تو گریه‌کنان می‌سوزم تو به خون غرقه و من غرق ملال و محنم گریه‌ی من نه از آن است که درگاهم سوخت هم نه زان است که شد سوخته باغ و چمنم گریه‌ی من نه از آن است که بیچاره شدم هم نه ز آن است که فرسوده بوَد پیرهنم گریَم از آن‌که تو را حکم به کشتن کردند ای تو هم پایه و هم مایه انسان بُدنم گریَم از آن‌که ز بن مایه‌ی این قسمتِ تلخ من سخن گویم اگر؛ نیست کسی هم سخنم گریَم از آن‌که به ژرفای چنین فاجعه‌ای نشود خیره کس از هم‌نسب و هم‌وطنم گریَم از آنکه دو سه بی‌طرفِ بی‌شرفی به سرم سنگ ببارند که من دم نزنم گریَم از آن‌که تو تنهایی و من تنهاتر وطنم، آوطنم، آوطنم، آوطنم ▨ لایق شیرعلی به تاریخ ۱۸ فوریه ۱۹۹۶

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.