

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱
۱۲ خرداد ۱۴۰۴ · 2 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
۱ ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام زان می که در پیمانهها اندرنگنجد خوردهام ۲ مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن مر محتسب را و تو را هم چاشنی آوردهام ۳ ای پادشاه صادقان چون من منافق دیدهای با زندگانت زندهام با مردگانت مردهام ۴ با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفتهام با منکران دی صفت همچون خزان افسردهام ۵ ای نان طلب در من نگر والله که مستم بیخبر من گرد خنبی گشتهام من شیرهای افشردهام ۶ مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او از قند و از گلزار او چون گلشکر پروردهام ۷ روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبردهام ۸ در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم با یار خود آمیختم زیرا درون پردهام ۹ آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشهها پژمردهام ۱۰ دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من در لامکان سیران من فرمان ز قان آوردهام ۱۱ در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر با آن من آنی دگر زیرا به آن پی بردهام ۱۲ گر گویدم بیگاه شد رو رو که وقت راه شد گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپردهام ۱۳ خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کردهای گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمردهام
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





