

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
ملک الشعرای بهار : سعدیا چون تو کجا نادرهگفتاری هست؟ سعدیا چون تو کجا نادرهگفتاری هست؟ یا چو شیرینسخنت نخلِ شکرباری هست؟ یا چو بُستان و گـُلستانِ تو گـُلزاری هست؟ هیچم ار نیست، تَمنّای تواَم باری هست مشنو ای دوست که غیرِ از تو مرا یاری هست یا شب و روز به جز فکرِ تواَم کاری هست لطفِ گفتارِ تو شد دامِ رهِ مرغِ هوس به هوس بال زد و گشت گرفتارِ قفس پایبندِ تو ندارد سرِ دَمسازيِ کَس موسی اینجا بِنَهد رَخت به اُمّید قَبَس به کمندِ سَرِ زُلفَت نه من افتادم و بس که به هر حلقه زُلفِ تو گرفتاری هست بیگلستانِ تو در دست به جز خاری نیست بِهْ زِ گفتارِ تو بیشائبه گفتاری نیست فارغ از جلوه حُسنَت در و دیواری نیست ای که در دارِ اَدب غیر تو دَيّاری نیست گر بگویم که مرا با تو سَر و کاری نیست در و دیوار گواهی بدهد کاری هست دل ز باغِ سخنت وردِ کرامت بوید پیروِ مَسلکِ تو راهِ سلامت پوید دولتِ نام توحاشا که تمامت جوید کآب گفتارِ تو دامانِ قیامت شوید هرکه عیبم کند از عشق و ملامت گوید تا ندیده است تو را، بر مَنَش اِنکاری هست روز نَبوَد که به وصفِ تو سخن سر نکنم شب نباشد که ثَنای تو مُکرّر نکنم مُنکِر فضلِ تو را نهی ز مُنکَر نکنم نزد اعمیصفت مهرِ مُنوّر نکنم صبر بر جورِ رقیبت چه کنم گر نکنم؟ همه دانند که در صحبت گُل خاری هست هرکه را عشق نباشد، نتوان زنده شمرد وآن که جانش ز محبت اثری یافت، نمرد تربتِ پارس چو جان جسمِ تو در سینه فشرد لیک در خاک وطن آتشِ عشقت نَفِسُرد باد، خاکی ز مقامِ تو بیاورد و ببرد آب هر طیبْ که در طَبله عطاری هست سعدیا نیست به کاشانه دل غیرِ تو کَس تا نفس هست، به یادِ تو برآریم نفس ما به جز حشمت و جاهِ تو نداریم هوس ای دَمِ گرم تو آتش زده در ناکَس و کَس نه منِ خامْطَمَع عشقِ تو میورزم و بس که چو من سوخته در خَیل تو بسیاری هست کامِ جان پُر شکر از شعرِ چو قند تو بوَد بیتِ معمورِ ادب طَبعِ بلند تو بوَد زنده جانِ بشر از حکمت و پندِ تو بوَد سعدیا گردنِ جانها به کمندِ تو بود من چه در پای تو ریزم که پسند تو بوَد سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست راستی دفترِ سعدی به گلستان ماند طَيّباتش به گُل و لاله و ریحان ماند اوست پیغمبر و آن نامه به فُرقان ماند وآن که او را کند اِنکار، به شیطان ماند عشقِ سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند داستانی است که بر هر سرِ بازاری هست لینک های پادکست پادکست بوطیقا – قسمت دوم : مشنو ای دوست شبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





