

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
▨ نام شعر: عشق عمومی ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ موسیقی از: hans zimmer ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود. □ قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من دردِ مشترکم مرا فریاد کن. □ درخت با جنگل سخن میگوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشههای تو را دریافتهام با لبانت برای همه لبها سخن گفتهام و دستهایت با دستانِ من آشناست. در خلوتِ روشن با تو گریستهام برایِ خاطرِ زندگان، و در گورستانِ تاریک با تو خواندهام زیباترینِ سرودها را زیرا که مردگانِ این سال عاشقترینِ زندگان بودهاند. □ دستت را به من بده دستهای تو با من آشناست ای دیریافته با تو سخن میگویم بهسانِ ابر که با توفان بهسانِ علف که با صحرا بهسانِ باران که با دریا بهسانِ پرنده که با بهار بهسانِ درخت که با جنگل سخن میگوید زیرا که من ریشههای تو را دریافتهام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست. ▨ احمد شاملو - ۱۳۳۴ از دفتر شعر هوای تازه چاپ شده به سال ۱۳۳۶
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




