پادگرد
کاور رضا براهنی | آنچه نوشته ام
شعر با صدای شاعر

رضا براهنی | آنچه نوشته ام

۴ اسفند ۱۴۰۳ · 12 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ شعر: آنچه نوشته‌ام ▨ شاعر: رضا براهنی ▨ با صدای: شاعر ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــ تقدیم‌نامه‌ی شاعر: به الکا و یک خاطر دیگر خاص آن فریشته است، دیو در او در نیاید شمس تبریزی ــــــ نام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌ام برای تو در اینجا نوشته‌ام نام تمامی آن‌هایی را که دوست داشته‌ام نام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌ام و دست‌هایی را که فشرده‌ام نام تمامی گل‌ها را در یک گلدان آبی برای تو در این‌جا نوشته‌ام وقتی که می‌گذری از این‌جا یک لحظه زیر پاهایت را نگاه کن من نام پاهایت را برای تو در این‌جا نوشته‌ام و بازوهایت را – وقتی که عشق را و پروانه را پل می‌شوند، و کفترها را در خویش می‌فشرند برای تو در این‌جا نوشته‌ام یک دایره در باغ کاشته‌ام که شب آن را خورشید پر می‌کند، و روز، ماه و یک ستاره‌ی آزاد گشته از تمامی منظومه‌ها می‌روید از خمیره‌ی آن آن را هم برای تو در این‌جا نوشته‌ام مرا ببخش من سال‌هاست دور مانده‌ام از تو اما همیشه، هر چه در همه‌جا، در شب، یا روز، دیده‌ام و هر که را بوسیده‌ام برای تو در این جا نوشته‌‌ام تنها برای تو در این جا نوشته‌ام در دوردستی و، با دلبستگی؛ حجم پرنده‌ی درشتی، در آشیانه مانده، از خستگی؛ روح تمامی نگرانی، در چشم‌های منتظر، متمرکز؛ من رازهای اقوام دربدر را برای تو در این‌جا نوشته‌ام افسوس رفته‌اند جوان‌هایی که دوش به دوشم از جاده‌های خاکی بالا می‌آمدند من نام یک‌یک آن‌ها را می‌دانم و داغ می‌شوم وقتی که نام یک‌یک آن‌ها را می‌خوانم آن‌ها همه فرزند خواب‌های جهان بودند تعبیرهای من از خواب‌هایشان وِردِ زبان مردم دنیاست تعبیرها را هم برای تو در این جا نوشته‌ام در باغ‌ها بعضی درخت‌های میانسال سال‌هاست که می‌گریند زیرا که آشیان چلچله‌هاشان را توفان ربوده است من گفته‌ام که شمع‌های جوان را دور درخت‌ها روشن کنند نام درخت‌های میانسال را نام تمام چلچه‌ها را برای تو در این جا نوشته‌ام و مردگان دو گونه بودند تا من کنار می‌زنم این پرده را از روی مرگ تو چشم خویش را ورزیده کن که ببینی یک دسته از این مردگان انگار هیچگاه نمی‌مردند بلکه، با قبرهای فسفری از راه قبرستان‌ها بر می‌گشتند و شهرها را روشن می‌کردند نور چراغ‌های آینده‌های زمین بودند؛ و دسته‌ی دیگر مظلوم بودند انگار هرگر نبوده بودند؛ از بدو زندگانی، انگار مرده بودند یک جاروی بزرگ زیرزمینی می‌روفت خاکه اره‌ی تن‌های آن‌ها را و در چاه‌های بی‌ته می‌ریخت این رُفت و ریخت ذات طبیعت بود من نام‌های هر دو گونه مرده را برای تو دراین جا نوشته‌ام من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم وَ بمیرم اما چنین نشد وَ نخواهد شد هستی خسیس‌تر از اینهاست بنگر به مرگ و زندگی «حافظ» «حافظ» چگونه زیستنش نسبی است ما هیچ‌گاه نمی فهمیم «حافظ» چگونه مُرد انگار مشت بسته‌ی مرگش را همچون فریضه‌ی مکتومی با خویش برده است حالا از راه‌ها که می‌گذری بنگر به چاه‌های عمیقی که من از آن‌ها پایین خزیده‌ام این چاه‌ها دهان دایره‌ای دارند از آسمان که بنگری انگار هر دهانه دفی کهنه است که انگشت‌های دف‌زن آن را سوراخ کرده است اما پشت جداره‌ی این چاه‌ها هم دف می‌زنند دف‌های کُردی اینگونه من از این جهان به رؤیت خورشید رفته‌ام –از توی یک دف کهنه وقتی که اطراف من دف می‌زدند– دنیا برای من معنی ندارد من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم وَ بمیرم اما نشد هستی خسیس‌تر از این‌هاست دردی که آدم حسی احساس می‌کند بی‌انتهاست من این چکیده‌های اول و آخر را هم برای تو در این‌جا نوشته‌ام گرچه روحم تبلور ویرانی است اما، ذهنم غریب‌ترین چیز است ... بقیه شعر به دلیل محدودیت کاراکتر، اینجا ارایه نشد. ▨ رضا براهنی تحریر اوّل دهم دی ۱۳۶۹ – تهران تحریر نهایی نهم آذر ۱۳۷۱ – تهران رضا براهنی ــــ پی‌نوشت: متن منطبق بر خوانش است. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.