پادگرد
کاور یدالله رویایی | دلتنگی‌ها ۱
شعر با صدای شاعر

یدالله رویایی | دلتنگی‌ها ۱

۱۶ اسفند ۱۴۰۳ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ شعر: دلتنگی‌ها شماره یک ▨ شاعر: یدالله رویایی ▨ با صدای: یدالله رویایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از دوردست عمر، تا سرزمین میلادم، صدها هزار فرسخ بود. با اسب‌های خسته كه راه دراز را توفان ضربه‌های سم آرند ارمغان، با بوی خیس یال، و طبل بی‌قرار نفس‌ها، پرواز تازیانه‌ی خود را فراز راه افراشتم. انبوه لال فاصله‌ها را -این خیل خیرگی‌ها را زیر پای خویش، انباشتم. دیدم كه شوق آمدن من، یكباره ازدحام عظیم سكوت شد دیدم تولدم به دیارش غریب بود و سایه‌ای كه سوخته ز آوارگی، هنوز در آفتاب‌ها، دنبال لانه‌ی تن من می‌گردد. تنهایی زمین من، آنجا با صد شكاف بیهده، رویای سیل را خندیده است پیشانی شكسته‌ی بارو‌ها، راز جهان برهَنِگی را به چشم دهر، باریده است اوج مناره‌ها، كز هول تند صاعقه سرباختند، در بی‌زبانی‌اش -همه سرشار سنگ- خاموش مانده‌،‌ وسعت شن‌های دور را اندیشه می‌كند: شاید گریز سایه‌ی بالی؟ شاید طنین بانگ اذانی!... آن برج‌های كهنه، كه ماندند بی‌بغبغوی گرم كبوترها، پرهای سرد و ریخته را دیریست با بادهای تنها، بیدار می‌كنند و ریگزارها -كه نشانی ز رود و دشت- گویی درخت‌ها و صداها را، تكرار می‌كنند انصاف ماهتاب، در خواب جانورها، و خار بوته‌ها، شب‌های شب تقدس می‌ریزد و از بلند ریخته بر خاك، -از یادگار قلعه‌ی مفقود- سودای اوج و همهمه می‌خیزد و بام‌ها به ریزش هر باران غربال می‌شوند -با خاك‌هایشان كه زمان گرسنه را، در آفتاب‌هاش به زنجیر دیده‌اند- اندام‌های نور، به سودای سایه‌ها پامال می‌شوند -با فوجشان كه ظلمت تسلیم را بی‌گاه در خشونت تقدیر دیده‌اند- -ای یادگارهای ویران! (تركیبی از غلاف تهی از مار) آن مار،‌ آن خزنده‌ی معصوم من بود كز میان شما بگریخت و جلد گوهرین سر ویرانه‌ها نهاد تا روزگار -این بسیار- بگذشت... من از هراس عریانی، بر خویش جامه كردم نامم را. اینك كدام نام، مرا خوانده‌ست؟ ای یادها، فراوانی‌ها! اینك كدام نیش؟ آه ... ای من! ای برادر پنهانم! زخم گران مرا بنواز! من بازگشت، بی‌تو نتوانم در پیش چشم خسته‌ی من، باز شد- بار دگر ادامه‌ی مانوس جاده‌ها، توفان ضربه‌های سم و بوی خیس یال، ابعاد خیره،‌ فاصله‌های عبوس و لال من با تولدم، در دور دست عمر، تبعید می‌شدم همراه بی‌گناهی‌هایم، در آن سوی زمانه (كه دور از من، با سرنوشت های موعود جلوه داشت)، جاوید می‌شدم. ▨ شعر شماره ۱ از مجموعه دلتنگی‌ها شامل شعرهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ چاپ اول: ۱۳۴۶ ــــــــــــــــــــ تذکر: شماره شعرها ممکن است در چاپ های مختلف، متفاوت باشد. شماره‌گذاری ما بر طبق کتاب ِ «مجموعه آثار یدالله رویایی» انتشارات نگاه، چاپ اول است.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.