پادگرد
کاور کارو (کاراپت دردریان) | بر سنگ مزار
شعر با صدای شاعر

کارو (کاراپت دردریان) | بر سنگ مزار

۲۱ شهریور ۱۴۰۵ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: بر سنگ مزار (الا ای رهگذر) ▨ شاعر: کارو ▨ با صدای: کارو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ اَلا ای رهگذر! منگر چنين بيگانه بر گورم چه می‌خواهی؟ چه می‌جويی در اين كاشانه‌ی عورم؟ چه‌سان گويم؟ چه‌سان گريَم حديث قلب رنجورم؟ از اين خوابيدنِ در زير سنگ و خاک و خون خوردن نمی‌دانی، چه می‌دانی كه آخر چيست منظورم؟ تن من لاشه‌ی فقر است و من زندانیِ زورم كجا می‌خواستم مردن!؟ حقيقت كرد مجبورم چه شب‌ها تا سحر عريان، به سوزِ فقر لرزيدم چه ساعت‌ها كه سرگردان، به ساز مرگ رقصيدم از اين دورانِ آفت‌زا، چه آفت‌ها كه من ديدم سكوت زجر بود و درد بود و ماتمِ زندان هر آن باری كه من از شاخسارِ زندگی چيدم فتادم در شب ظلمت، به قعر خاك، پوسيدم ز بس كه با لب محنت،‌ زمينِ فقر بوسيدم كنون كز خاك غم پُر گشته اين صد پاره دامانم چه می‌پرسی كه چون مردم؟ چه‌سان پاشيده شد جانم؟ چرا بيهوده اين افسانه‌های كهنه بر خوانم؟ ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهری كه خونِ ديده، آبم كرد و خاکِ مرده‌ها، نانم همان دهری كه با پستی به سندان كوفت دندانم به جرم آن‌که انسان بودم و می‌گفتم انسانم ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بدمستی وجودم حرف بی‌جايی شد اندر مكتب هستی شكست و خرد شد، افسانه شد، روزم به صد پستی كنون ای رهگذر! در قلبِ اين سرمای سرگردان برای خدمتی ناچیز کن آزاد اگر هستی؛ به جای گريه، بر قبرم بكن با خونِ دل، دستی كه: تنها قسمتش زنجير بود از عالم هستی نه غم‌خواری، نه دلداری، نه كس بودم در اين دنيا {در عمق سينه زحمت، نفس بودم در اين دني} همه بازيچه پول و هوس بودم در اين دنيا {پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در اين دنيا} به شب های سكوت كاروان تيره‌بختی‌‌ها سراپا نغمه‌ی عصيان، جرس بودم در اين دنيا به فرمانِ حقيقت رفتم اندر قبر، با شادی كه تا بيرون كشم از قعرِ ظلمت، نعشِ آزادی! ▨ کاراپت دردریان (متخلص به کارو) ــــــــــــــــ پی‌نوشت اول: در نسخه‌ی چاپ شده، چند سطر اضافه‌تر از خوانش شاعر وجود دارد که در اینجا داخل آکولاد {} آمده است.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.