
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
▨ نام شعر: کفرنامه ▨ شاعر: کارو ▨ با صدای: کارو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ شب است و ماه میرقصد ستاره نقره میپاشد نسیمِ پونه و عطر شقایقها به لبهای هوسآلودِ زنبقهای وحشی بوسه میچیند و من تنهای تنهایم در این تاریکی شب. خدایم! آه خدایم! صدایت میزندم بشنو صدایم! از زبان کارو فریادت دهم، اگر هستی برس به دادم خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی و لباس فقر بپوشی و و برای لقمهنانی غرورت را به پای نامردان بشکنی زمین و آسمانت را کفر میگویی، نمیگویی؟ خداوندا! اگر در روز گرماگیرِ تابستانی تن خستهی خویش را بر سایه دیواری به خاک بسپاری اندکی آن طرفتر کاخهای مرمرین بینی زمین و آسمانت را کفر میگویی، نمیگویی؟ خداوندا! اگر با مردم آمیزی شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی شبآزرده و دلخسته تهیدست و زبانبسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمانت را کفر میگویی، نمیگویی؟ خدایا! خالقا! بس کن جنایت را بس کن تو ظلمت را تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی تو خود گفتی که نامردمان بهشت را نمیبینند ولی من با دو چشم خویشتن دیدم که نامردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند خدایا! خالقا! بس کن جنایت را بس کن تو ظلمت را تو خود گفتی اگر اهرمنِ شهوت بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیبِ عصیانت م
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
