

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
▨ نام شعر: به فردا (به گلگشت جوانان) ▨ شاعر: محمد زهری ▨ با صدای: محمد زهری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری _________ به گلگشتِ جوانان ، یادِ ما را زنده دارید، ای رفیقان ! که ما در ظلمتِ شب ، زیرِ بالِ وحشیِ خفاشِ خونآشام ، نشاندیم این نگینِ صبحِ روشن را ، به رویِ پایهٔ انگشترِ فردا. و خونِ ما به سرخیِ گلِ لاله به گرمیِ لبِ تبداِر بیدل به پاکیِ تنِ بیرنگِِ ژاله ریخت بر دیوارِ هر کوچه و رنگی زد به خاکِ تشنهٔ هر کوه؛ و نقشی شد به فرشِ سنگیِ میدانِ هر شهری و این است آن پرندِ نرمِ شنگرفی که میبافید و این است آن گلِ آتشفروزِ شمعدانی که در باغِ بزرگِ شهر میخندد و این است آن لبِ لعلِ زنانی را که میخواهید و پرپر میزند ارواحِ ما اندر سرودِ عشرتِ جاویدتان؛ و عشق ماست لای برگهای هر کتابی را که میخوانید. شما یاران نمیدانید چه تبهایی تنِ رنجور ما را آب میکرد چه لبهایی، به جایِ نقشِ خنده، داغ میشد و چه امیدهایی در دلِ غرقآبِ خون، نابود میگردید . ولی ما دیدهایم اندر نمای دورهٔ خود ، حصارِ ساکتِ زندان ، که در خود میفشارد نغمههای زندگانی را {سرِ آزادِ مردان را فراز چوبههای دار} و رنجی که اندرونِ کورهٔ خود میگدازد آهنِ تنها ، تلسمِ پاسدارانِ فسون، هرگز نشد کارا کسی از ما، نه پای از راه گردانید و نه در راه دشمن گام زد . و این صبحی که میخندد به روی بامهاتان و این نوشی که میجوشد میانِ جامهاتان گواهِ ماست، ای یاران ! گواه پایمردیهای ما گواه عزم ما کز رزمها جانانهتر شد! ▨ محمد زهری
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

