پادگرد
کاور نشست ۶۰ -کیخسرو۲۸ دوازده رخ ۵
شاه پاد

نشست ۶۰ -کیخسرو۲۸ دوازده رخ ۵

۱۰ مرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 24 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چو از راه ایران بیامد سوار کس آمد بر خسرو نامدار پذیره فرستاد شماخ را چه مایه دلیران گستاخ را بپرسید چون دید روی هجیر که ای پهلوان‌زادهٔ شیرگیر درودست باری که بس ناگهان رسیدی به نزدیک شاه جهان بفرمود تا پرده برداشتند به اسبش ز درگاه بگذاشتند هجیر اندر آمد چو خسرو بدوی نگه کرد پیشش بمالید روی بپرسید بسیار و بنشاندش هزاران هجیر آفرین خواندش ز گوهر یکی تاج پیروزه شاه به سر بر نهادش چو رخشنده ماه ز گودرز وز مهتران سپاه ز هر یک یکایک بپرسید شاه درود بزرگان به خسرو بداد همه کار لشکر بر او کرد یاد بدو داد پس نامهٔ پهلوان جوان خردمند روشن‌روان نویسنده را پیش بنشاندند بفرمود تا نامه برخواندند چو برخواند نامه به خسرو دبیر ز یاقوت رخشان دهان هجیر بیاگند وز آن پس به گنجور گفت که دینار و دیبا بیار از نهفت بیاورد بدره چو فرمان شنید همی ریخت تا شد سرش ناپدید بیاورد پس جامه زرنگار چنان چون بود از در شهریار همیدون ببردند پیش هجیر ابا زین زرین ده اسب هژیر به یارانش بر خلعت افگند نیز درم داد و دینار و هرگونه چیز از آن پس چو از جای برخاستند نشستنگه می بیاراستند هجیر و بزرگان خسروپرست گرفتند یکسر همه می به دست نشستند یک روز و یک شب به هم همی رای زد خسرو از بیش و کم به شبگیر خسرو سر و تن بشست به پیش جهانداور آمد نخست بپوشید نو جامهٔ بندگی دو دیده چو ابری به بارندگی دوتایی شده پشت و بنهاد سر همی آفرین خواند بر دادگر از او خواست پیروزی و فرهی بدو جست دیهیم و تخت مهی به یزدان بنالید ز افراسیاب به درد از دو دیده فرو ریخت آب وز آنجا بیامد چو سرو سهی نشست از بر گاه شاههنشهی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.