پادگرد
کاور نشست ۶۴ -کیخسرو۳۲ دوازده رخ۹
شاه پاد

نشست ۶۴ -کیخسرو۳۲ دوازده رخ۹

۲۱ مرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 19 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

پر از کینه سالار توران سپاه خروشان بیامد به آوردگاه چو گودرز کشوادگان را بدید سخن گفت بسیار و پاسخ شنید بدو گفت کای پر خرد پهلوان به رنج اندرون چند پیچی روان روان سیاووش را زان چه سود که از شهر توران برآری تو دود بدان گیتی او جای نیکان گزید نگیری تو آرام کو آرمید دو لشکر چنین پاک با یکدگر فگنده چو پیلان ز تن دور سر سپاه دو کشور همه شد تباه گه آمد که برداری این کینه‌گاه جهان سر به سر پاک بی‌مرد گشت بر این کینه پیکار ما سرد گشت ور ایدونک هستی چنین کینه‌دار از آن کوهپایه سپاه اندرآر تو از لشکر خویش بیرون خرام مگر خود برآیدت ز این کینه کام به تنها من و تو بر این دشت کین بگردیم و کین‌آوران همچنین ز ما هرک او هست پیروزبخت رسد خود به کام و نشیند به تخت اگر من به دست تو گردم تباه نجویند کینه ز توران سپاه به پیش تو آیند و فرمان کنند به پیمان روان را گروگان کنند وگر تو شوی کشته بر دست من کسی را نیازارم از انجمن مرا با سپاه تو پیکار نیست بر ایشان ز من نیز تیمار نیست چو گودرز گفتار پیران شنید از اختر همی بخت وارونه دید نخست آفرین کرد بر کردگار دگر یاد کرد از شه نامدار به پیران چنین گفت کای نامور شنیدیم گفتار تو سر به سر ز خون سیاوش به افراسیاب چه سودست از داد سر برمتاب که چون گوسفندش ببرید سر پر از خون دل از درد خسته جگر از آن پس برآورد ز ایران خروش ز بس کشتن و غارت و جنگ و جوش سیاوش به سوگند تو سر بداد تو دادی به خیره مر او را به باد از آن پس که نزد تو فرزند من بیامد کشیدی سر از پند من شتابیدی و جنگ را ساختی به کردار آتش همی تاختی مرا حاجت از کردگار جهان بر این گونه بود آشکار و نهان که روزی تو پیش من آیی بجنگ کنون آمدی نیست جای درنگ به پیران سر اکنون به آوردگاه بگردیم یک با دگر بی‌سپاه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.