پادگرد
کاور نشست ۷۴ -کیخسرو۴۲ جنگ بزرگ۸
شاه پاد

نشست ۷۴ -کیخسرو۴۲ جنگ بزرگ۸

۲۶ شهریور ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 50 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بدان دختران رد افراسیاب نگه کرد کاووس مژگان پر آب پس پردهٔ شاهشان جای کرد همانگه پرستنده بر پای کرد اسیران و آن کس که بود از نوا بیاراست مر هر یکی را جدا یکی را نگهبان یکی را به بند ببردند از پیش شاه بلند از آن پس همه خواسته هرچه بود ز دینار وز گوهر نابسود به ارزانیان داد تا آفرین بخوانند بر شاه ایران زمین دگر بردگان مهتران را سپرد به ایوان ببرد از بزرگان و خرد بیاراستند از در جهن جای خورش با پرستنده و رهنمای به دژ بر یکی جای تاریک بود ز دل دور با دخمه نزدیک بود به گرسیوز آمد چنان جای بهر چنینست کردار گردنده دهر خنک آن کسی کو بود پادشا کفی راد دارد دلی پارسا بداند که گیتی بر او بگذرد نگردد به گرد در بی خرد خرد چون شود از دو دیده سرشک چنان هم که دیوانه خواهد پزشک از آن پس کز ایشان بپردخت شاه ز بیگانه مردم تهی کرد گاه نویسنده آهنگ قرطاس کرد سر خامه بر سان الماس کرد نبشتند نامه به هر کشوری به هر نامداری و هر مهتری که شد ترک و چین شاه را یکسره به آبشخور آمد پلنگ و بره درم داد و دینار درویش را پراگنده و مردم خویش را به دو هفته در پیش درگاه شاه از انبوه بخشش ندیدند راه سیم هفته بر جایگاه مهی نشست اندر آرام با فرهی ز بس نالهٔ نای و بانگ سرود همی داد گل جام می را درود به یک هفته از کاخ کاووس کی همی موج برخاست از جام می سر ماه نو خلعت گیو ساخت همی زر و پیروزه اندر نشاخت طبق‌های زرین و پیروزه جام کمرهای زرین و زرین ستام پرستار با طوق و با گوشوار همان یاره و تاج گوهر نگار همان جامهٔ تخت و افگندنی ز رنگ و ز بو وز پراگندنی فرستاد تا گیو را خواندند بر اورنگ زرینش بنشاندند ببردند خلعت به نزدیک اوی بمالید گیو اندر آن تخت روی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.