پادگرد
کاور شست شاهنامه خوانی ۷۸ -پایان کیخسرو
شاه پاد

شست شاهنامه خوانی ۷۸ -پایان کیخسرو

۱۲ مهر ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 32 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

به ایرانیان گفت پیروز شاه که بدرود باد این دل افروز گاه چو من بگذرم ز این فرومایه خاک شما را بخواهم ز یزدان پاک به پدرود کردن رخ هر کسی ببوسید با آب مژگان بسی یلان را همه پاک در بر گرفت به زاری خروشیدن اندر گرفت همی گفت کاجی من این انجمن توانستمی برد با خویشتن خروشی برآمد ز ایران سپاه که خورشید بر چرخ گم کرد راه پس پرده‌ها کودک خرد و زن به کوی و به بازار شد انجمن خروشیدن ناله و آه خاست به هر برزنی ماتم شاه خاست به ایرانیان آن زمان گفت شاه که فردا شما را همین است راه هر آن کس که دارید نام و نژاد به دادار خورشید باشید شاد من اکنون روان را همی پرورم که بر نیک نامی مگر بگذرم نبستم دل اندر سپنجی سرای بدان تا سروش آمدم رهنمای بگفت این و از پایگه اسب خواست ز لشکرگه آواز فریاد خاست بیامد به ایوان شاهی دژم به آزاد سرو اندر آورده خم کنیزک بدش چار چون آفتاب ندیدی کسی چهر ایشان به خواب ز پرده بتان را بر خویش خواند همه راز دل پیش ایشان براند که رفتیم اینک ز جای سپنج شما دل مدارید با درد و رنج نبینید جاوید ز این پس مرا کز این خاک بیدادگر بس مرا سوی داور پاک خواهم شدن نبینم همی راه بازآمدن بشد هوش زان چار خورشید چهر خروشان شدند از غم و درد و مهر شخودند روی و بکندند موی گسستند پیرایه و رنگ و بوی از آن پس هر آن کس که آمد به هوش چنین گفت با ناله و با خروش که ما را ببر ز این سرای سپنج رها کن تو ما را از این درد و رنج بدیشان چنین گفت پر مایه شاه کز این پس شما را همین است راه کجا خواهران جهاندار جم کجا تاجداران با باد و دم کجا مادرم دخت افراسیاب که بگذشت زآن سان بدریای آب کجا دختر تور ماه آفرید که چون او کس اندر زمانه ندید همه خاک دارند بالین و خشت ندانم به دوزخ درند ار بهشت مجویید از این رفتن آزار من که آسان شود راه دشوار من

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.