پادگرد
کاور نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۴- نوشین روان-داستان شطرنج
شاه پاد

نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۴- نوشین روان-داستان شطرنج

۶ تیر ۱۴۰۲ · 1 ساعت و 12 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

جهاندار بنشست با موبدان بزرگان دانادل و بخردان صفت کرد فرزانه آن رزمگاه که چون رفت پیکار جنگ وسپاه ز دریا و از کنده و آبگیر یکایک بگفتند با تیزویر نخفتند زایشان یکی تیره شب نه بر یکدگر برگشادند لب ز میدان چو برخاست آواز کوس جهاندیدگان خواستند آبنوس یکی تخت کردند از چارسوی دومرد گرانمایه و نیکخوی همانند آن کنده و رزمگاه بروی اندر آورده روی سپاه بران تخت صدخانه کرده نگار صفی کرد او لشکر کارزار پس آنگه دولشکر زساج و زعاج دو شاه سرافراز با پیل وتاج پیاده بدید اندرو با سوار همه کرده آرایش کارزار ز اسبان و پیلان و دستور شاه مبارز که اسب افگند بر سپاه همه کرده پیکر به آیین جنگ یک تیز وجنبان یکی با درنگ بیاراسته شاه قلب سپاه ز یک دست فرزانهٔ نیک‌خواه ابر دست شاه از دو رویه دو پیل ز پیلان شده گرد همرنگ نیل دو اشتر بر پیل کرده به پای نشانده برایشان دو پاکیزه رای به زیر شتر در دو اسب و دو مرد که پرخاش جویند روز نبرد مبارز دو رخ بر دو روی دوصف ز خون جگر بر لب آورده کف پیاده برفتی ز پیش و ز پس کجا بود در جنگ فریادرس چو بگذاشتی تا سر آوردگاه نشستی چو فرزانه بر دست شاه همان نیزه فرزانه یک خانه بیش نرفتی نبودی ازین شاه پیش سه خانه برفتی سرافراز پیل بدیدی همه رزم گه از دو میل سه خانه برفتی شتر همچنان برآورد گه بر دمان و دنان نرفتی کسی پیش رخ کینه‌خواه همی‌تاختی او همه رزمگاه همی‌راند هر یک به میدان خویش برفتن نکردی کسی کم و بیش چو دیدی کسی شاه را در نبرد به آواز گفتی که شاها بگرد ازان پس ببستند بر شاه راه رخ و اسب و فرزین و پیل و سپاه نگه کرد شاه اندران چارسوی سپه دید افگنده چین در بروی ز اسب و ز کنده بر و بسته راه چپ و راست و پیش و پس اندر سپاه شد از رنج وز تشنگی شاه مات چنین یافت از چرخ گردان برات ز شطرنج طلخند بد آرزوی گوآن شاه آزاده و نیکخوی همی‌کرد مادر ببازی نگاه پر از خون دل از بهر طلخند شاه نشسته شب و روز پر درد وخشم ببازی شطرنج داده دو چشم همه کام و رایش به شطرنج بود ز طلخند جانش پر از رنج بود همیشه همی‌ریخت خونین سرشک بران درد شطرنج بودش پزشک بدین گونه بد تاچمان و چران چنین تا سر آمد بروبر زمان سرآمد کنون برمن این داستان چنان هم که بشنیدم ازباستان

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.