

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
بشاه جهان گفت بوزرجمهر که تابان بدی تا بتابد سپهر یکی انجمن درج در پیش شاه به پیش بزرگان جوینده راه بنیروی یزدان که اندیشه داد روان مرا راستی پیشه داد بگویم بدرج اندرون هرچ هست نسایم بران قفل وآن درج دست اگر تیره شد چشم دل روشنست روان راز دانش همیجوشنست ز گفتار او شاد شد شهریار دلش تازه شد چون گل اندر بهار ز اندیشه شد شاه را پشت راست فرستاده و درج را پیش خواست همه موبدان وردان را بخواند بسی دانشی پیش دانا نشاند ازان پس فرستاده را گفت شاه که پیغام بگزار و پاسخ بخواه چو بشنید رومی زبان برگشاد سخنهای قیصر همه کرد یاد که گفت از جهاندار پیروز جنگ خرد باید و دانش و نام و ننگ تو را فر و بر ز جهاندار هست بزرگی و دانایی و زور دست همان بخرد و موبد راه جوی گو بر منش کو بود شاه جوی همه پاک در بارگاه تواند وگر در جهان نیکخواه تواند همین درج با قفل و مهر و نشان ببینند بیدار دل سرکشان بگویند روشن که زیرنهفت چه چیزست وآن با خرد هست جفت فرستیم زین پس بتو باژ و ساو که این مرز دارند با باژ تاو وگر باز مانند ازین مایه چیز نخواهند ازین مرزها باژ نیز چودانا ز گوینده پاسخ شنید زبان برگشاد آفرین گسترید که همواره شاه جهان شاد باد سخن دان و با بخت و با داد باد سپاس از خداوند خورشید و ماه روان را بدانش نماینده راه نداند جز او آشکارا و راز بدانش مرا آز و او بی نیاز سه درست رخشان بدرج اندرون غلافش بود ز آنچ گفتم برون یکی سفته و دیگری نیم سفت دگر آنک آهن ندیدست جفت چو بشنید دانای رومی کلید بیاورد و نوشینروان بنگرید نهفته یکی حقه بد در میان بحقه درون پردهٔ پرنیان سه گوهر بدان حقه اندر نهفت چنان هم که دانای ایران بگفت نخستین ز گوهر یکی سفته بود دوم نیم سفت و سیم نابسود همه موبدان آفرین خواندند بدان دانشی گوهر افشاندند شهنشاه رخساره بیتاب کرد دهانش پر از در خوشاب کرد
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





