پادگرد
کاور نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۹- پایان نوشین روان
شاه پاد

نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۹- پایان نوشین روان

۲۳ تیر ۱۴۰۲ · 1 ساعت و 38 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چو از خویشتن نامور داد داد جهان گشت ازو شاد و او از تو شاد بر ارزانیان گنج بسته مدار ببخشای بر مرد پرهیزکار که گر پند ما را شوی کاربند همیشه بماند کلاهت بلند که نیکی دهش نیک خواه تو باد همه نیکی اندر پناه تو باد مبادت فراموش گفتار من اگر دور مانی ز دیدار من سرت سبز باد و دلت شادمان تنت پاک و دور از بد بدگمان همیشه خرد پاسبان تو باد همه نیکی اندر گمان تو باد چو من بگذرم زین جهان فراخ برآورد باید یکی خوب کاخ بجای کزو دور باشد گذر نپرد بدو کرکس تیزپر دری دور برچرخ ایوان بلند ببالا برآورده چون ده کمند نبشته برو بارگاه مرا بزرگی و گنج و سپاه مرا فراوان ز هر گونه افگندنی هم از رنگ و بوی و پراگندنی بکافور تن را توانگر کنید زمشک از بر ترگم افسر کنید ز دیبای زربفت پرمایه پنج بیارید ناکار دیده ز گنج بپوشید برما به رسم کیان بر آیین نیکان ما در میان بسازید هم زین نشان تخت عاج بر آویخته ازبر عاج تاج همان هرچه زرین به پیش اندرست اگر طاس و جامست اگر گوهرست گلاب و می و زعفران جام بیست ز مشک و ز کافور و عنبر دویست نهاده ز دست چپ و دست راست ز فرمان فزونی نباید نه کاست ز خون کرد باید تهیگاه خشک بدو اندر افگنده کافور و مشک ازان پس برآرید درگاه را نباید که بیند کسی شاه را چو زین گونه بد کار آن بارگاه نیابد بر ما کسی نیز راه ز فرزند وز دودهٔ ارجمند کسی کش ز مرگ من آید گزند بیاساید از بزم و شادی دو ماه که این باشد آیین پس از مرگ شاه سزد گر هرآنکو بود پارسا بگرید برین نامور پادشا ز فرمان هرمزد برمگذرید دم خویش بی رای او مشمرید فراوان بران نامه هرکس گریست پس از عهد یک سال دیگر بزیست برفت و بماند این سخن یادگار تو این یادگارش بزنهار دار کنون زین سپس تاج هرمزد شاه بیارایم و برنشانم بگاه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.