پادگرد
کاور شاهنامه خوانی ۱۶۴-پادشاهی هرمزد ۵ بهرام چوبینه
شاه پاد

شاهنامه خوانی ۱۶۴-پادشاهی هرمزد ۵ بهرام چوبینه

۱۱ مرداد ۱۴۰۲ · 33 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سپهدار ایران بترکان رسید خروشی چوشیر ژیان برکشید بپرموده گفت ای گریزنده مرد تو گرد دلیران جنگی مگرد نه مردی هنوز ای پسر کودکی روا باشد ار شیرمادر مکی بدو گفت شاه ای گراینده شیر به خون ریختن چند باشی دلیر زخون سران سیر شد روز جنگ بخشکی پلنگ و بدریا نهنگ نخواهی شد از خون مردم تو سیر برآنم که هستی تو درنده شیر بریده سر ساوه شاه آنک مهر برو داشت تا بود گردان سپهر سپاهی بران گونه کردی تباه که بخشایش آورد خورشید و ماه ازان شاه جنگی منم یادگار مراهم چنان دان که کشتی بزار ز ما در همه مرگ را زاده‌ایم ار ای دون که ترکیم ار آزاده‌ایم گریزانم و تو پس اندر دمان نیابی مرا تا نیاید زمان اگر باز گردم سلیحی بچنگ مگر من شوم کشته گر تو به جنگ مکن تیز مغزی و آتش سری نه زین سان بود مهتر لشکری من ایدون شوم سوی خرگاه خویش یکی بازجویم سر راه خویش نویسم یک نامه زی شهریار مگر زو شوم ایمن از روزگار گر ای دون که اندر پذیرد مرا ازین ساختن پس گزیرد مرا من آن بارگه رایکی بنده‌ام دل از مهتری پاک برکنده‌ام ز سرکینه وجنگ را دورکن بخوبی منش بریکی سورکن چوبشنید بهرام زو بازگشت که برساز شاهی خوش آواز گشت چو از جنگ آن لشکر آسوده شد بلشکر گه شاه پرموده شد همی‌گشت بر گرد دشت نبرد سرسرکشان را زتن دورکرد چوبرهم نهاده بد انبوه گشت ببالا و پهنا یکی کوه گشت مرآن جای را نامداران یل همی هرکسی خواند بهرام تل سلیح سواران وچیزی که دید بجایی که بد سوی آن تل کشید یکی نامه بنوشت زی شهریار ز پر موده و لشکر بی‌شمار بگفت آنک ما را چه آمد بروی ز ترکان و آن شاه پرخاشجوی که از بیم تیغ او سوی چاره شد وزان جایگه شد خوار و آواره شد وزین روی خاقان در دز ببست بانبوه و اندیشه اندر نشست بگشتند گرد در دز بسی ندانست سامان جنگش کسی چنین گفت زان پس که سامان جنگ کنون نیست در کارکردن درنگ یلان سینه راگفت تا سه هزار ازان جنگیان برگزیند سوار چهار از یلان نیز آذرگشسب ازان جنگیان برنشاند بر اسب بفرمود تا هر که را یافتند بگردن زدن تیز بشتافتند مگر نامدار از دز آید برون چوبیند همه دشت را رود خون ببد بر در دز ازین سان سه روز چهارم چو بفروخت گیتی فروز

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.