پادگرد
کاور شاهنامه خوانی ۱۶۷-پادشاهی هرمز۸-بهرام چوبینه
شاه پاد

شاهنامه خوانی ۱۶۷-پادشاهی هرمز۸-بهرام چوبینه

۲۰ مرداد ۱۴۰۲ · 1 ساعت و 13 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چوگودرز وچون رستم پهلوان بکردند رنجه برین بر روان ازان پس کجا شد بهاماوران ببستند پایش ببند گران کس آهنگ این تخت شاهی نکرد جز از گرم و تیمار ایشان نخورد چوگفتند با رستم ایرانیان که هستی تو زیبای تخت کیان یکی بانگ برزد برآنکس که گفت که با دخمهٔ تنگ باشید جفت که باشاه باشد کجا پهلوان نشستند بیین وروشن روان مرا تخت زر باید و بسته شاه مباد این گمان ومباد این کلاه گزین کرد زایران ده ودوهزار جهانگیر وبرگستوانور سوار رهانید ازبند کاوس را همان گیو و گودرز وهم طوس را همان شاه پیروز چون کشته شد بایرانیان کار برگشته شد دلاور شد از کار آن خوشنوار برام بنشست برتخت ناز چو فرزند قارن بشد سوفزای که آورد گاه مهی بازجای ز پیروزی او چو آمد نشان ز ایران برفتند گردنکشان که بروی بشاهی کنند آفرین شود کهتری شهریار زمین بایرانیان گفت کین ناسزاست بزرگی وتاج ازپی پادشاست قباد ارچه خردست گردد بزرگ نیاریم دربیشهٔ شیرگرگ چوخواهی که شاهی کنی بی‌نژاد همه دوده را داد خواهی بباد قباد آن زمان چون بمردی رسید سرسوفزای از درتاج دید به گفتار بدگوهرانش بکشت کجا بود درپادشاهیش پشت وزان پس ببستند پای قباد دلاور سواری گوی کی نژاد بزرمهر دادش یکی پرهنر که کین پدربازخواهد مگر نگه کرد زرمهر کس راندید که با تاج برتخت شاهی سزید چوبرشاه افگند زرمهر مهر بروآفرین خواند گردان سپهر ازو بند برداشت تاکار خویش بجوید کند تیز بازار خویش کس ازبندگان تاج هرگز نجست وگر چند بودی نژادش درست زترکان یکی نامور ساوه‌شاه بیامد که جوید نگین وکلاه چنان خواست روشن جهان آفرین که اونیست گردد به ایران زمین تو را آرزو تخت شاهنشهی چراکرد زان پس که بودی رهی همی بر جهاند یلان سینه اسب که تامن زبهرام پورگشسب بنودرجهان شهریاری کنم تن خویش را یادگاری کنم خردمند شاهی چونوشین روان بهرمز بدی روز پیری جوان بزرگان کشور ورا یاورند اگر یاورانند گر کهترند به ایران سوارست سیصدهزار همه پهلوان وهمه نامدار همه یک بیک شاه را بنده‌اند بفرمان و رایش سرافگنده‌اند شهنشاه گیتی تو را برگزید چنان کز ره نامداران سزید نیاگانت را همچنین نام داد بفرجام بر دشمنان کام داد تو پاداش آن نیکویی بد کنی چنان داد که بد باتن خودکنی مکن آز را برخرد پادشا که دانا نخواند تو را پارسا اگر من زنم پند مردان دهم ببسیار سال ازبرادر کهم مده کارکرد نیاکان بباد مبادا که پند من آیدت یاد همه انجمن ماند زودرشگفت سپهدار لب را بدندان گرفت بدانست کو راست گوید همی جز از راه نیکی نجوید همی یلان سینه گفت ای گرانمایه زن تو درانجمن رای شاهان مزن که هرمز بدین چندگه بگذرد زتخت مهی پهلوان برخورد زهرمز چنین باشد اندر خبر برادرت را شاه ایران شمر بتاج کیی گر ننازد همی چراخلعت از دوک سازد همی سخن بس کن ازهرمز ترک زاد که اندر زمانه مباد آن نژاد گر از کیقباد اندرآری شمار برین تخمهٔ بر سالیان صدهزار که با تاج بودند برتخت زر سرآمد کنون نام ایشان مبر ز پرویز خسرو میندیش نیز کزویاد کردن نیرزد بچیز بدرگاه او هرک ویژه‌ترند برادرت راکهتر وچاکرند چو بهرام گوید بران کهتران ببندند پایش ببند گران بدو گردیه گفت کای دیو ساز همی دیوتان دام سازد براز مکن برتن وجام ما برستم که از تو ببینم همی باد و دم پدر مرزبان بود مارا بری تو افگندی این جستن تخت پی چو بهرام را دل بجوش آوری تبار مرا درخروش آوری شود رنج این تخمهٔ ما بباد به گفتار تو کهتر بدنژاد کنون راهبر باش بهرام را پرآشوب کن بزم و آرام را بگفت این وگریان سوی خانه شد به دل با برادر چو بیگانه شد همی‌گفت هرکس که این پاک زن سخن گوی و روشن دل و رای زن تو گویی که گفتارش از دفترست بدانش ز جا ماسب نامی ترست چو بهرام را آن نیامد پسند همی‌بود ز آواز خواهر نژند دل تیره اندیشهٔ دیریاب همی تخت شاهی نمودش بخواب چنین گفت پس کین سرای سپنج نیابند جویندگان جز به رنج بفرمود تا خوان بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.