پادگرد
کاور ۹۷-غروب خاندان رستم و آغاز بخش تاریخی شاهنامه -
شاهنامه شنیدنی

۹۷-غروب خاندان رستم و آغاز بخش تاریخی شاهنامه -

۱۰ شهریور ۱۴۰۴ · 49 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

این بخش شامل نود و هفتمین نشست از سلسله نشست‌های شاهنامه‌خوانی در انجمن ایرانشهر است که با معرفی حضار جدید و خوش‌آمدگویی به آنان آغاز می‌شود. سپس، به بررسی پایان داستان رستم و مرگ او به دست انسان‌هایی فریبکار پرداخته می‌شود. سخنران به سوگواری زال و رودابه ، انتقام فرامرز از پادشاه کابل و خاکستر کردن خاندان رستم اشاره می‌کند. در ادامه، تاج‌گذاری بهمن و انتقام‌گیری او از خاندان رستم به دلیل مرگ اسفندیار روایت می‌شود که منجر به جنگ فرامرز با بهمن و شکست و مرگ فرامرز می‌گردد. در پایان، سخنران به ضرورت مطالعه شاهنامه و لزوم پاسخ‌های خردمندانه در جامعه امروز اشاره می‌کند. واژه‌نامه کلیدی انجمن ایرانشهر: محفلی برای شاهنامه‌خوانی. پیل ژیان گشت با خاک جفت: کنایه از مرگ رستم، پهلوانی قدرتمند چون فیل. چاره و فریب: دسیسه و نیرنگ. مهلال خاندان رستم: نابودی و زوال خاندان رستم. زابلستان: سرزمین زال، ناحیه‌ای در سیستان. بدخواه (شقاد): دشمن، کسی که بد کسی را می‌خواهد (در اینجا شقاد برادر ناتنی رستم). رانت: امتیاز ویژه، سود ناعادلانه. یال: موی گردن اسب، و در مورد انسان کنایه از موی سر. بر و روی و خویش چاک کردن: کنایه از سوگواری شدید و خودزنی. پیلتن: دارای بدنی قدرتمند چون فیل (لقب رستم). بنی سر وانی درخت: کنایه از ریشه‌کن کردن پهلوانان. تجاهل‌العارف: آرایه‌ای ادبی که شاعر با وجود دانستن موضوع، خود را نادان جلوه می‌دهد و سؤال می‌کند. ساج: نوعی چوب گرانبها و محکم. درودگر: نجار. قلقلستان: جایی پر از غوغا و شلوغی. مویه: شیون و زاری. دخمه: آرامگاه، گور. سپنج: مهمانسرا، کنایه از دنیا. کرنای: شیپور جنگی. درای: طبل. کوس: نوعی طبل بزرگ. آهنین شدن هوا لاژورد زمین: کنایه از کثرت جنگجویان زره‌پوش و گرد و غبار ناشی از نبرد. پذیره شدن: استقبال کردن، به پیشواز رفتن. پرخاشجوی: جنگجو، ستیزه‌جو. اغراق در حماسه: مبالغه‌گویی در توصیف حوادث حماسی. قلبگاه: مرکز سپاه دشمن. گرگ: در اینجا کنایه از شجاعت و درندگی در جنگ. نامداران سند و هند: اشاره به سپاهیان هندی و سندی. زه کشیدن: نوعی شکنجه با بستن طناب ساخته شده از روده حیوانات و کشیدن آن تا متلاشی شدن بدن. جفاپیشه: ظالم، ستمگر (در اینجا شاه کابل). منشور تیغ: کنایه از فرمانروایی و قدرت شمشیر. کبو: به معنی کبود (در اینجا برای رنگ لباس عزاداری). ناچریدن: نخوردن غذا. روداگو یا رستم‌زاد: نام تاریخی اولین سزارین. تخم (در اینجا تخمی که ایدر بکشت): کنایه از اعمال و نیکوکاری‌ها در این دنیا. داغدل: دل‌شکسته، غصه‌دار. اختر کینه‌کش: سرنوشت بد و انتقام‌جو. پشوتن: برادر اسفندیار، شخصیتی خردمند. اضافه استعاری: نوعی آرایه ادبی که در آن مضاف و مضاف‌الیه ارتباط مجازی و استعاری دارند (مثال: روی بخت). کار گذشته: تاریخ. برزی: می‌کاری (مجازاً به معنی "درآمد"). بهی یافتن: خوبی و سعادت یافتن. پشوتن بردن: کنایه از کاری بی‌فایده و بی‌مورد (مانند زیره به کرمان بردن). بخش پهلوانی: قسمتی از شاهنامه که به دلاوری‌های پهلوانان می‌پردازد. بخش تاریخی: قسمتی از شاهنامه که به رویدادهای تاریخی نزدیک‌تر است. اردشیر درازدست: پادشاه هخامنشی که در تاریخ با بهمن مقایسه شده. بستن کمر همت: آماده شدن برای کاری بزرگ. گشادن دست: بخشش و سخاوت. روشن‌روان: آگاه، هوشیار. سگزی: سیستانی (گاهی با بار منفی). هوای هوش سپردن: کنایه از مرگ. مغاک: گودال، در اینجا کنایه از پنهان کردن. فرخ: خجسته، مبارک. شبگیر: سحرگاه، صبح زود. هیرمند: نام رودخانه‌ای در سیستان. پر مایه گان: ثروتمندان و اشراف. ستام: ابزار زین اسب. پوزش: عذرخواهی. تناسب (مراعات نظیر): آرایه‌ای ادبی که در آن کلمات مرتبط با هم در یک بیت یا جمله آورده می‌شوند. گورابه: زادگاه رستم. قیر: ماده‌ای سیاه و چسبناک، در اینجا کنایه از تیرگی آسمان. یازردشیر: لقب بهمن. بردار کردن: به دار آویختن. فر ایزدی: حمایت و تأیید الهی. باور مشترک: عقیده و ارزش‌های مشترک. ققنوس: پرنده‌ای اساطیری که از خاکستر خود دوباره زنده می‌شود، کنایه از تجدید حیات جامعه.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.