پادگرد
کاور سفر اسکندر به غرب و داستان قیدافه۱۰۷
شاهنامه شنیدنی

سفر اسکندر به غرب و داستان قیدافه۱۰۷

۳۰ آذر ۱۴۰۴ · 44 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

۱. اسکندر، زائر و مصلح سیاسی در مکهیکی از غافلگیرکننده‌ترین بخش‌های داستان اسکندر در شاهنامه، سفر او به مکه و زیارت بیت‌الحرام (کعبه) است. فردوسی او را نه در قامت یک مهاجم، که در هیبت یک زائر به تصویر می‌کشد که پیاده به سوی خانه‌ی خدا می‌رود. این اقدام به خودی خود، تصویری کاملاً متفاوت با آنچه از یک فاتح مقدونی انتظار می‌رود، ارائه می‌دهد.اما نقش اسکندر در این سرزمین فراتر از یک زائر است. او در امور سیاسی داخلی مکه دخالت می‌کند و جانب «نژاد سماعیل» (اسماعیل) را در برابر حاکمان وقت، یعنی «قهطانیان» و قبیله «خزائه»، می‌گیرد. فردوسی با این روایت، به شکلی اسطوره‌ای به تاریخ شکل‌گیری قدرت در مکه اشاره می‌کند. اسکندر با کمک به نوادگان اسماعیل - که چهره شاخص تاریخی آنان قصی بن کلاب است - در نقش یک مصلح و احیاگر نظم ظاهر می‌شود. او خاندانی را به قدرت بازمی‌گرداند که بعدها با تأسیس «دارالندوه» (مجلس بزرگان) و بر عهده گرفتن مسئولیت‌هایی چون «حجابت» (پرده‌داری کعبه)، «سقایت» (آبرسانی به زائران) و «رفادت» (اطعام زائران)، شالوده‌ی رهبری مکه را بنا نهاد. این روایت، اسکندر را حامی یک تبار مقدس و بازگرداننده‌ی عدالت در سرزمینی معنوی معرفی می‌کند، بعدی که در منابع غربی کاملاً غایب است. فردوسی در خلال این داستان به جنبه نمادین خانه خدا نیز اشاره می‌کند:خدای جهان را نباشد نیاز به جای خور و کام و آرام و ناز پرستشگهی بود تا بود جای بدو ان درون یاد کرد خدای۲. نگاهی دیگر به «عصر جاهلیت»: روایتی متفاوت در شاهنامهروایت شاهنامه از جامعه عربستان پیش از اسلام، با تصویر کلیشه‌ای «عصر جاهلیت» که بعدها رایج شد، تفاوت‌های معناداری دارد. فردوسی، به جای نمایش جامعه‌ای غرق در تاریکی و جهل مطلق، به ویژگی‌های انسانی و ساختارهای اجتماعی قابل‌توجهی در میان قبایل عرب اشاره می‌کند که این نگاه سیاه و سفید را به چالش می‌کشد.در این روایت، به سنت‌های استوار اجتماعی مانند مهمان‌نوازی بی‌نظیر و اصل پناهندگی سیاسی اشاره می‌شود؛ اصلی که طبق آن، هر قبیله خود را موظف به حفاظت از جان کسی می‌دانست که به آن پناه آورده بود. علاوه بر این، نوعی دموکراسی قبیله‌ای حاکم بود که در آن، تواناترین و شایسته‌ترین افراد به عنوان رهبر انتخاب می‌شدند. شاهنامه حتی روایت رایج درباره «زنده به گور کردن دختران» را به شکلی متفاوت مطرح می‌کند و تلویحاً بیان می‌دارد که این عمل یک رسم فراگیر نبوده، بلکه احتمالاً اقدامی نادر و ناشی از فقر شدید بوده است. این نگاه منصفانه نشان می‌دهد که شاهنامه چگونه با ارائه یک تاریخ انسانی‌تر، روایت‌های تاریخیِ با انگیزه‌های سیاسی را زیر سؤال می‌برد.۳. قیدافه، ملکه هوشمند اندلس: رقیبی در تراز اسکندریکی از جذاب‌ترین شخصیت‌هایی که اسکندر در شاهنامه با او روبرو می‌شود، «قیدافه»، ملکه خردمند و قدرتمند اندلس است. او نه تنها یک فرمانروای زن در دنیای مردسالار حماسه‌هاست، بلکه رقیبی است که از نظر هوش و درایت سیاسی، کاملاً با اسکندر برابری می‌کند.واکنش قیدافه به خبر نزدیک شدن سپاه اسکندر، اوج آینده‌نگری و تکیه او بر اطلاعات به جای قدرت نظامی صِرف را نشان می‌دهد. او بی‌درنگ یک «مصور» (نقاش) را به صورت ناشناس به مصر می‌فرستد تا مخفیانه چهره اسکندر را نقاشی کند. این استراتژی هوشمندانه نشان می‌دهد که این بخشی از سیاست‌ورزی همیشگی او بوده است؛ او یک «بانک اطلاعاتی» از چهره رهبران قدرتمند جهان برای «روز مبادا» فراهم می‌کرده تا همواره یک گام از رقبای خود پیش باشد. هنگامی که قیدافه برای اولین بار تصویر اسکندر را می‌بیند، واکنش او نه ترس، که شناختی عمیق و هوشمندانه است:چو قیدافه چهره سکندر بدید غمی گشت و بنهفت و دم در کشیداین غم، ناشی از درک و فراست اوست؛ او از روی چهره، سنگینی و عظمت حریفی را که در برابرش ایستاده، می‌خواند. وقتی اسکندر با ارسال نامه‌ای متکبرانه، از او طلب باج و خراج می‌کند، قیدافه با اعتماد به نفس پاسخ می‌دهد و خود را برتر از پادشاهان شکست‌خورده‌ای چون دارا و فور می‌داند:مرا زان فزون است فرّ و همان / لشکر و گنج و شاهنشهیشخصیت قیدافه از این جهت تأثیرگذار است که یک رهبر زن قدرتمند و استراتژیست را به تصویر می‌کشد که به عنوان یک رقیب فکری و سیاسی واقعی برای اسکندر ظاهر می‌شود و کلیشه‌های رایج در داستان‌های حماسی را در هم می‌شکند.۴. از میدان نبرد تا بازی جاسوسی: اسکندر در نقش فرستادهرویارویی با ملکه‌ای چون قیدافه، اسکندر را وامی‌دارد تا او نیز از نبوغ خود در زمینه‌ای غیر از نبرد نظامی استفاده کند. اسکندر برای این رویارویی، نه شمشیر، که نقابی از فریب را برمی‌گزیند و به یک بازی پیچیده جاسوسی و روان‌شناختی دست می‌زند.ن

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.