
CA Skip navigation Search Create 9+ Avatar image ملکهای که اسکندر مقدونی را فریب داد- فاتح جهان در برابر ملکهی خردمند- ۱۰۸
۳۰ آذر ۱۴۰۴ · 50 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
@adabparsi365 در این روایت از شاهنامه، فردوسی یکی از پیچیدهترین رویاروییهای اسکندر را با ملکه خردمند اندلس، قیدافه، بازمیآفریند. ماجرا با نقشهای حسابشده آغاز میشود: اسکندر پیش از رسیدن به قلمرو قیدافه، شهری به پادشاهی فریان را فتح کرده و قیدروش، پسر قیدافه، و همسرش را اسیر میکند. سپس با تغییر چهره و پوشیدن جامهی وزیرش «بیتقون»، خود را ناجی قیدروش معرفی میکند و همراه او به دربار راه مییابد تا شخصیت و توان سیاسی قیدافه را بسنجد.فردوسی شکوه دربار قیدافه را با جزئیاتی درخشان مینمایاند: تختِ عاج، تاجِ پیروزه و یاقوت، ستونهای بلور، زمین خوشبو از صندل و عود، سفرههای ساج، ظروف طلا و عاج. این تصویر چنان باشکوه است که اسکندر ایران و روم را در برابر آن ناچیز میبیند.اما مهمتر از عظمت کاخ، خرد حاکم آن است. قیدافه سالها به نقاشان دستور داده بود تصویر همه شاهان و سیاستمداران را گرد آورند. هنگام ضیافت، با تیزبینی میهمان ناشناس را میسنجد و با آوردن تصویر حریرگونهی اسکندر، بیدرنگ هویت او را آشکار میسازد. اسکندر ابتدا انکار میکند، اما قیدافه با آرامش و اقتدار حقیقت را بر او میبندد و یادآور میشود که اگر شمشیرش را هم داشت، در کاخش راه نبرد و گریز نمییافت.قیدافه سپس سخنی سرنوشتساز میگوید: پیروزیهای اسکندر بر دارا و فور هند نتیجه مردانگی او نیست، بلکه چرخش بخت و یاری اختر بوده است. او غرور اسکندر را میشکند و هشدار میدهد که بیخردیست با پای خود به «دم اژدها» آمدن. بااینحال، قیدافه خونریزی را ناپسند میداند و با شرایطی به او امان میدهد: اسکندر سوگند بخورد که به قیدافه، خاندان و قلمرویش آسیب نرساند و او را همرتبه با خود بداند.اما خطر دیگری در کمین است—تینوش، پسر دیگر قیدافه و داماد فور هند، که بهسبب کشته شدن پدرزنش کینهای عمیق از اسکندر دارد. قیدافه اسکندر را از او برحذر میدارد. روز بعد، اسکندر با نقابی دیگر وارد میدان میشود: وانمود میکند خود نیز از اسکندر متنفر است و نقشهای برای به دام انداختنش دارد. او تینوش را وسوسه میکند که با هزار سوار در بیشهای کمین کند تا «اسکندر واقعی» را تنها گیر بیندازند. تینوش سادهدلانه این فریب را میپذیرد و وعده مقام و گنج به «بیتقون» میدهد. قیدافه از دور ماجرا را میبیند و زیر لب میخندد، آگاه از اینکه اسکندر تهدید را بیآنکه خون بریزد، از مرکز قدرت دور میکند.این بخش از شاهنامه اوج هنر فردوسی در خلق تعلیق، دیپلماسی، بازی ذهنی، تصویرسازی و شخصیتپردازیست: اسکندرِ سیاستورز، قیدافهی خردمند و میانهرو، و تینوشِ گرفتار کین. در نهایت، برتری نه با شمشیر، که با تدبیر سنجیده میشود
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
