

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
پسر بد مر او را يكى هوشمند/گرانمايه طهمورث ديو بند بيامد به تخت پدر بر نشست/به شاهى كمر بر ميان بر ببست همه موبدان را ز لشكر بخواند/به خوبى چه مايه سخنها براند چنين گفت كامروز تخت و كلاه/مرا زيبد اين تاج و گنج و سپاه جهان از بدیها بشويم به راى/پس آنگه كنم درگهى گرد پاى ز هر جاى كوته كنم دست ديو/كه من بود خواهم جهان را خديو هر آن چيز كاندر جهان سودمند/كنم آشكارا گشايم ز بند پس از پشت ميش و بره پشم و موى/بريد و به رشتن نهادند روى به كوشش از او كرد پوشش به راى/به گستردنى بد هم او رهنماى ز پويندگان هر چه بد تيز رو/خورش كردشان سبزه و كاه و جو رمنده ددان را همه بنگريد/سيه گوش و يوز از ميان برگزيد به چاره بياوردش از دشت و كوه/به بند آمدند آن كه بد زان گروه ز مرغان مر آن را كه بد نيک تاز/چو باز و چو شاهين گردن فراز بياورد و آموختنشان گرفت/جهانى بدو مانده اندر شگفت چو اين كرده شد ماكيان و خروس/كجا بر خروشد گه زخم كوس بياورد و يکسر به مردم كشيد/نهفته همه سودمندش گزيد بفرمودشان تا نوازند گرم/نخوانندشان جز به آواز نرم چنين گفت كاين را ستايش كنيد/جهان آفرين را نيايش كنيد كه او دادمان بر ددان دستگاه/ستايش مر او را كه بنمود راه مر او را يكى پاک دستور بود/كه رايش ز كردار بد دور بود خنيده به هر جاى شهرسپ نام/نزد جز به نيكى به هر جاى گام همه روز بسته ز خوردن دو لب/به پيش جهاندار بر پاى شب چنان بر دل هر كسى بود دوست/نماز شب و روزه آيين اوست سر مايه بُد اختر شاه را/در بسته بد جان بدخواه را همه راه نيكى نمودى به شاه/همه راستى خواستى پايگاه چنان شاه پالوده گشت از بدى/كه تابيد از او فرّهی ايزدى برفت اهرمن را به افسون ببست/چو بر تيز رو بارگى بر نشست زمان تا زمان زينش بر ساختى/همى گرد گيتیش بر تاختى چو ديوان بديدند كردار او/كشيدند گردن ز گفتار او شدند انجمن ديو بسيار مر/كه پردخته مانند از او تاج و فرّ چو طهمورث آگه شد از كارشان/بر آشفت و بشكست بازارشان به فرّ جهاندار بستش ميان/به گردن بر آورد گرز گران همه نرّه ديوان و افسونگران/برفتند جادو سپاهى گران دمنده سيه ديوشان پيشرو/همى بآسمان بركشيدند غو جهاندار طهمورث بافرين/بيامد كمر بستهی جنگ و كين يكايک بياراست با ديو جنگ/نبد جنگشان را فراوان درنگ از ايشان دو بهره به افسون ببست/دگرشان به گرز گران كرد پست كشيدندشان خسته و بسته خوار/به جان خواستند آن زمان زينهار كه ما را مكش تا يكى نو هنر/بياموزى از ما كهت آيد به بر كى نامور دادشان زينهار/بدان تا نهانى كنند آشكار چو آزاد گشتند از بند او/بجستند ناچار پيوند او نبشتن به خسرو بياموختند/دلش را به دانش بر افروختند نبشتن يكى نه كه نزديک سى/چه رومى چه تازى و چه پارسى چه سغدى چه چينى و چه پهلوى/ز هر گونهای كآن همى بشنوى جهاندار سى سال از اين بيشتر/چه گونه پديد آوريدى هنر برفت و سر آمد بر او روزگار/همه رنج او ماند از او يادگار
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





