پادگرد
کاور بخش ۲۳ - جمشید (بخش ۴ - کشته شدن جمشید)
شاهنامه ی فردوسی، با خوانش شادروان اسماعیل قادرپناه

بخش ۲۳ - جمشید (بخش ۴ - کشته شدن جمشید)

۴ بهمن ۱۴۰۰ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

از آن پس بر آمد ز ایران خروش/پدید آمد از هر سوى جنگ و جوش سیه گشت رخشنده روز سپید/گسستند پیوند از جمّشید بر او تیره شد فرّه‌ی ایزدى/به کژى گرائید و نابخردى پدید آمد از هر سوى خسروى/یکى نامجویى ز هر پهلوى سپه کرده و جنگ را ساخته/دل از مهر جمشید پرداخته یکایک ز ایران بر آمد سپاه/سوى تازیان بر گرفتند راه شنودند کان جا یکى مهترست/پر از هول شاه اژدها پیکرست سواران ایران همه شاه‌جوى/نهادند یک سر به ضحاک روى به شاهى بر او آفرین خواندند/ورا شاه ایران زمین خواندند کى اژدهافش بیامد چو باد/به ایران زمین تاج بر سر نهاد از ایران و از تازیان لشکرى/گزین کرد گرد از همه کشورى سوى تخت جمشید بنهاد روى/چو انگشترى کرد گیتى بر اوى چو جمشید را بخت شد کندرو/به تنگ اندر آمد جهاندار نو برفت و بدو داد تخت و کلا ه/بزرگى و دیهیم و گنج و سپاه چو صد سالش اندر جهان کس ندید/بر او نام شاهى و او ناپدید صدم سال روزى به دریاى چین/پدید آمد آن شاه ناپاک دین نهان گشته بود از بد اژدها/نیامد به فرجام هم ز او رها چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ/یکایک ندادش زمانى درنگ به ارّه‌ش سراسر بدو نیم کرد/جهان را از او پاک بى‌بیم کرد شد آن تخت شاهى و آن دستگاه/زمانه ربودش چو بیجاده کاه از او بیش بر تخت شاهى که بود/بر آن رنج بردن چه آمدش سود گذشته بر او سالیان هفتصد/پدید آوریده همه نیک و بد چه باید همه زندگانى دراز/چو گیتى نخواهد گشادنت راز همى پروراندت با شهد و نوش/جز آواز نرمت نیاید به گوش یکایک چو گویى که گسترد مهر/نخواهد نمودن ببد نیز چهر بدو شاد باشى و نازى بدوى/همان راز دل را گشایى بدوى یکى نغز بازى برون آورد/به دلت اندرون درد و خون آورد دلم سیر شد زین سراى سپنج/خدایا مرا زود برهان ز رنج

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.