پادگرد
کاور چند غزل از سبحان گنجی
صداستان

چند غزل از سبحان گنجی

۲۲ اسفند ۱۴۰۱ · 9 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

‫برای من که سرم کارگاه مس‌کوبی‌ست‬ ‫صدای تو سند سردخانه‌ای چوبی‌ست‬ ‫ولی فقیه تن تازه‌ات نمی‌داند‬ ‫سپور پیر تنم عضو حزب خون‌روبی‌ست‬ ‫چه هیچ تو چه همه‌ چیز هر که غیر از تو‬ ‫بدی تمامِ به جز تو، تمام تو خوبی‌ست‬ ‫صلابت کف کفشت ضمانت صلح است‬ ‫و شال‌گردنت آویز حکم مکتوبی‌ست‬ ‫که قانعم کرده جز تو هیچ چیز جهان‬ ‫نمی‌تواند ثابت کند چه آشوبی‌ست‬ ‫کجای شب‌کده‌ی ما هواش مطلوب است‬ ‫که روزنامه نوشته هوای مطلوبی‌ست؟‬ ‫دلم گرفته نپرس از کجا نپرس از کی‬ ‫دلم گرفته. همین‬ ‫×××‬ ‫ناف لبت را کنده‌اند از بیخ با نه‬ ‫تاریخ همراه است با این ماجرا؛ نه؟‬ ‫می‌بینمت، می‌خواهمت، می‌بوسمت، می‬ ‫پرسم که آیا دوست داری باز... یا... نه؟‬ ‫با هم دوباره...؟ -نه! چرا؟ انگار... شاید‬ ‫شاید... شبیهِ... مثلِ... اصلا... خب... چرا نه؟‬ ‫حتی خدا را می‌شود راضی به من کرد‬ ‫حتی خدا را می‌شود اما تو را نه‬ ‫باید نوارِ قلب من را دیده باشی‬ ‫باید نوارِ قلب من را دید تا... نه‬ ‫با قلب من بازی بکن ای خوب... این قلب‬ ‫خیلی لری‌اش می‌شود مال شمانه‬ ‫دهلیز در دهلیز می‌خواهم لبت را‬ ‫رگ تا رگش را... قرمزی‌اش را... بیا نه‬ ‫را بین دست و سینه‌ات تقسیم کن؛ من‬ ‫من دوستت دارم. تو دشمن باش با نه‬ ‫×××‬ ‫ببر ببر ببرم. تا خودت ببر. مرسی‬ ‫فرو کن‌ام به خودت کلّه تا کمر. مرسی‬ ‫و قلّه‌های تنت را به فتح راضی کن‬ ‫و راضی‌ام کن از این فتح پر خطر. مرسی‬ ‫از این که بی تو به جایی نمی‌رسم ممنون‬ ‫از این که با تو به تو می‌کنم سفر مرسی‬ ‫تمام کودکی‌ات را شروع کن با من‬ ‫دوباره بچّه شو و بی هوا بپر. مرسی‬ ‫شبیه‌تر به خودم می‌شوم تو که باشی‬ ‫مرا شبیه خودت کن. شبیه‌تر. مرسی‬ ‫نخواب این همه حیف است چشم وحشی تو‬ ‫که رام پلک تو باشد مژه‌دمر! مرسی‬ ‫و وقت آینه‌ات را تلف نکن لطفا‬ ‫تلف نکن یعنی که نده هدر. مرسی‬ ‫×××‬ ‫چشم تو شاهکار اساطیر رومی است؟‬ ‫یا کار دست آینه‌سازان بومی است؟‬ ‫امکان ندارد این که فقط یک خدا تو را...‬ ‫تعداد خالقان تن تو نجومی است‬ ‫چون عقل شرح محشری‌ات را نمی‌دهد‬ ‫هر عاقلی که عاشق تو شد هیومی است‬ ‫هر شب تن برهنه‌ات از قبل بهتر است‬ ‫جنس تن برهنه‌ات انگار مومی است‬ ‫انگشت‌های ما که حریفت نمی‌شوند‬ ‫بازیِّ تیم دست ظریفت هجومی است‬ ‫این روزها همه به تو وصل‌اند؛ تو چطور؟‬ ‫ابریشمی‌ست شمع لبت یا...‬ ‫[هی غر نزن که لیلی و شیرین نمی‌شوم‬ ‫عشق است؛ عشق؛ من چه کنم خب؟ عمومی است]‬ ‫×××‬ ‫با لطف به پای ثابت غم، خرما‬ ‫بگذار کنار میم ِماتم خرما‬ ‫این‌طور نخواه هر چه را با هر چه‬ ‫این‌طور نشو که هم خدا هم خرما‬ ‫سوغاتی چشم تو: عسل. قم: سوهان‬ ‫زنجان: چاقو. نجف: کفن. بم: خرما‬ ‫آبانِ لبت جعبه‌ی پُر خرمالو‬ ‫مردادِ لبم کارتنِ کم‌ خرما‬ ‫تصویرِ درختِ لُخت، دستی عریان‬ ‫سردرگمیِ حضرت مریم، خرما‬ ‫بر خاتم انبیا محمّد صلوات‬ ‫بر محور چسبناک عالم... -خرما!؟‬ ‫مرسی. من از این میوه بدم می‌آید‬ ‫میوه نه... همین... چیز... بگو... خَـ..م؟! خرما‬ ‫مرحوم همیشه پایه‌ی شادی بود‬ ‫هرچند به پای ثابت غم، خرما…‬ ‫×××‬ ‫بغل گرفته زمین را گلوله، سگ، یانگوم‬ ‫احاطه کرده زمان را اصولِ سگ-یانگوم‬ ‫تبر نزن که بیفتد ستاره‌ام بدبخت!‬ ‫تشر نزن که بخندم به دولِ سگ یانگوم!‬ ‫هزار متری قانون به عرض سگ باروت‬ ‫هزار ضلعی انسان به طول سگ یانگوم‬ ‫[- می‌شه منو ببرین کافی‌شاپ خان‌دایی؟‬ ‫- به شرط عمه‌کوچیکه‌ت قبوله] سگ، یانگوم:‬ ‫یکی به قدرتِ شمشیرِ بچه‌یانگوم، سگ‬ ‫یکی به قدمتِ زنجیرِ توله‌سگ، یانگوم‬ ‫موجهید به جرمِ قبول زن به زنا‬ ‫موظفید به حکم قبول سگ... یانگوم!؟‬ ‫چرا؟ همه‌ش دو سه ساعت نشد که ول کردم‬ ‫تو را و چسبیدی به چوچول سگ؟! یانگوم،‬ ‫گلوله، سگ، اینترنت، موبایل، ناخن‌گیر‬ ‫و غیره‬ ‫×××‬

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.