

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
امیرحسن چهلتن وقتی از تهران میگوید باید قشنگ نشست پای حرفش چون او در تهراننویسی تخصص دارد. همهجای داستانهایش بالاخره شخصیتی به نام تهران حضور دارد. حتی در نام داستانها و رمانهایی هم که می نویسد این شهر هست. دارالشفا هم در همین تهران میگذرد. شهری شلوغ، عجیب و فریبنده که همه را جذب خودش میکند. شهری که به قول چهلتن بیآسمان است اما انگار ستاره بخت خیلیها در آسمان این شهر طلوع میکند. شاید باید تهران از این دست نویسندهها زیاد داشته باشد که بعدها که بعدتر از ما میخواهند از تهران بدانند به این رمانها رجوع کنند و بخوانند. اما دریغ که اقلیم و شهر در داستانهای ما تنها در نام شهر خلاصه میشود و ردی از معماری و جاها و مکانها در این داستانها نیست. اما امیرحسن چهلتن از این نظر و از نظر خوب قصهگفتن نویسنده شاخصی است. این داستان از کتاب ساعت پنج برای مردن دیر است گزیده شده که انتشارات نگاه منتشر کرده است. کانال تلگرام صداخونه اینستاگرام صداخونه
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





