
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
بازرگان و عفریت " ازرگان گفت ای عفریت من بازرگان هستم و مال بیحساب دارم و فرزندان فراوان به من مهلت بده که به خانه بازگردم مالم را بین فرزندانم تقسیم نمایم و وصیت کنم سپس سال دیگر نزد تو باز می گردم و تو مرا به جرم کشتن پسرت قصاص کن.عفریت پذیرفت . بازرگان به خانه بازگشت و داستان را برای فرزندان بیان نمود چون آن سال به پایان رسید بازرگان به همان بیابانی که عفریت را ملاقات کرده بود بازآمد و در پای همان درختی نشست که خرما بخورد و هسته انداخت وقتی که نشست پیرمردی هویدا شد پیرمرد آهویی دردست داشت که زنجیری برگردنش بود پیرمرد به بازرگان سلام کرد "
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
