پادگرد
کاور بابا خارکن
صدا باز

بابا خارکن

۱۰ اسفند ۱۳۹۵ · 20 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سلام من بهناز بستان دوست دوست دارم قصه های صوتی که با صدای خودم هست با شما به اشتراک بذارم.امیدوارم لذت ببرید. این داستان بابا خار کن که در آن میشنویم: خارکنی بود که به همراه زن و دخترش در تنگدستی زندگی میکرد ، روزها میرفت و خار میکند و بعد میرف شهر و اونها رو میفروخت و اندک خریدی میکرد و برمیگشت به خانه،یک روز که دختر خارکن به خانه ی همسایه رفت برای گرفتن آتیش برای قلیون بابا خارکن دید که همه دور هم نشسنتن و دارن آجیل مشکل گشا پاک میکنن،زن همسایه به اون گفت که کمک کنه بعد هم خودش هر نذری داره بکنه و هر ماه آجیل مشکل گشا بده که نذرش قبول شه،دختر هم این کار رو کرد و بعد از این ماجرا وقتی بابا خارکن رفت که خار ها رو بکنه و ببره بفروشه متوجه پله هایی زیر زمین شد و هنگامی که رفت پایین دید اونجا پره از طلا و مروارید و الماس و... چیزی نگذشت که برای خودشون یک قصر ساختند اما آیا این گنج و قصر برای اونها پایدار ماند یا اینکه...!! برای اینکه ببینیم چه اتفاقی افتاد تا پایان این داستان با ما همراه باشید

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.