پادگرد
کاور خاتم سلیمانی - محسن کاویانی
سازمان فرهنگی، هنری، ورزشی شهرداری قم

خاتم سلیمانی - محسن کاویانی

۱۳ دی ۱۳۹۹ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شعر: محسن کاویانی اجرا: امیر حسین آکار کاری از سازمان فرهنگی هنری ورزشی شهرداری قم با همکاری گروه فرهنگی هنری یم متن شعر: جای دمشق این بار سمت عشق عازم شد اسمش که قاسم بود جسمش نیز قاسم شد در پیکرش دیدم گریز روضه خوان ها را هم روضۀ قطع الیمین هم ارباً اربا را افتاده روی خاک دستی پاک و نورانی انگشتری با خاتم سرخ سلیمانی حالا همه لابی گری را خوب فهمیدیم تضمین امضای کری را خوب فهمیدیم عباس ها را میکشی ای شمر خودکامه زیرا که بیزارند آنها از امان نامه عباس ما رو کرد دست منحرف ها را دیدیم آخر برکت اف ای تی اف ها را ای دشمن خون خوار بنشین و تماشا کن هنگام رزم ماست گورت را مهیا کن ای آنکه با تو پر شده میقات بعضی ها ای کد خدا و قبلۀ حاجات بعضی ها هرچند در داخل تو با یک عده هم دستی لعنت به آنها! بعد از این با ما طرف هستی این خاک رهبر دارد و خاکی پر از رهرو ست آری دگر پایان دوران بزن در رو ست ای کشور محبوب آقازاده های ما چیزی نمانده که بیفتی تو به پای ما دیدی چگونه باختی حالا قمارت را سردار ما با رفتن خود ساخت کارت را ما را تو با این کار خود بیدار تر کردی سردار ما را شک نکن سردار تر کردی او کاوه بود و رفت بالا تر درفش او حتی سرت ارزش ندارد قدر کفش او با مرگ هم دیگر در این طوفان نمی میریم چیزی نمانده! انتقامی سخت می گیریم چیزی نمانده تا که برخیزیم سوی تو هم رنگ مویت می شود از ترس روی تو چیزی نمانده تا بفهمی آه یعنی چه در صفحه هامان ذکر بسم الله یعنی چه چیزی نمانده تا ببینی با پریشانی در پایتخت خود اتوبان سلیمانی موشک به خاکت می خورد از چند ناحیه کاخ سفیدت می شود فردا حسینیه ما با تو می جنگیم تا وقتی نفس داریم ما پشتمان عمریست طوفان طبس داریم دنیای بی سردارمان هرچند تاریک است فردای روشن می رسد، خورشید نزدیک است

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.