

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
شعر: علی ذوالقدر اجرا: امیر حسین آکار کاری از سازمان فرهنگی هنری ورزشی شهرداری قم با همکاری گروه فرهنگی هنری یم متن شعر: خواب بودیم که سرمایه ما را بردند عرشیان گوهر ما را به تماشا بردند او که از هر نظری مایه آرامش بود او که منظومه ای از عاطفه و دانش بود کوله باری ز محبت همه جا همراهش مردم کشور ایران همه خاطرخواهش پیکر داعشیان را قدمش می لرزاند روی دستش همه منطقه را می چرخاند یادمان داد پی حذف ستمگر باشیم با همه مردم مظلوم برادر باشیم چه در ایران و چه لبنان همه در یک راهیم چه عراق و چه یمن امت حزب اللهیم سائل سفره نان و رطب زینب بود حتم داریم که او منتخب زینب بود مقتدر بود ولی گوش به فرمان ولی سخنش بود دقیقاً سخن سید علی شانه در شانه فرمانده قدم بر می داشت دست در دست علمدار علم بر می داشت ماه شب های پر از امنیت ایران بود نور او در همه جا بود و خودش پنهان بود ماه ما پرتویی از نور مه علقمه بود اصلا انگار که مأمور مه علقمه بود ماه ما بود همان خسرو شیرین دهنان » که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان « خبر آمد که شب جمعه شهیدش کردند ماه را کشته ی فرمان یزیدش کردند تن او را چه بگویم، گل پرپر شده بود آه، سردار شبیه علی اکبر شده بود شرح این داغ عیان را به بیان لازم نیست روضه باز است دگر مرثیه خوان لازم نیست چه بگویم خودتان دست قلم را دیدید بدن خونی سردار حرم را دیدید داغ سخت است بزرگ است ولی بی تردید دختر فاطمه بالاتر از این ها را دید آه از آن لحظه که از اسب برادر افتاد آه زینب وسط آن همه لشکر افتاد گفت دست از سر این مرد خدا بردارید ای شیاطین روی آیات قدم مگذارید به خدا سبط رسول است مسلمان است او به لبش آب رسانید که عطشان است او خونِ روی بدنش را احدی پاک نکرد پسر فاطمه را هیچ کسی خاک نکرد
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

