پادگرد
کاور رضا براهنی | هوای عشقِ تو وانگاه خوابِ ویرانی
رضا براهنی | با صدای خودش

رضا براهنی | هوای عشقِ تو وانگاه خوابِ ویرانی

۲۵ فروردین ۱۴۰۴ · 16 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ شعر: هوای عشق تو وانگاه خواب ویرانی ▨ شاعر: رضا براهنی ▨ با صدای: رضا براهنی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــ تقدیم نامه‌ی شاعر: به آرش حجازی، آن نَفَس عمیق ــــــــــــــــــــــــ اگر دقیق بگویم اگر دقیق دو جمله بیش نباید باشد که خواب نمانم که آرزوی من این بوده این که خواب نمانم که پیش از آن که تو از خانه می روی بیرون تو را ببینم همیشه اما انگار زمین و زمان با من لج کرده اند همیشه خواب می مانم چرا که خواب تو را می بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم که … تو را ببینم که زیر سنگهای جهان هم اگر خوابیده باشم و یا تو روی ابرهای جهان خوابت گرفته باشد اگر دقیق بگویم هنوز خواب تو را می بینم که همین … همان که گفتم قدم گذار جلوتر بیا کنار من بنشین هنوز و باز هنوز و باز اگر دقیق بگویم اگر دقیق اگر جهان به چشم من از آنور قیام و قیامت به شکل پنجره باید باشد نه شکل آیینه وگرنه حتی به جای اسرافیل، خدا خودش بیاید بالاسرم که صور را بدمد تکان نمی خورم از جایم جهان به شکل پنجره باید باشد نه شکل آیینه اگر دقیق بگویم دقیق اگر چرا که پنجره پیوسته گشاده سوی تو آغوش رو به چهرۀ تو و چلچراغ که در چلچله و شب پره که به شب و شرمساری آیینه را ببین نگاه اگر بکنم همیشه روی مرا می بیند چه فایده! چه فایده! همیشه دست هایی هستند که چشم های مرا در می آورند که من تو را نگاه می کنم زمین به دور تو می چرخد در روز و شب که می چرخد خود را به دور من می چرخاند شبیه فرفره که من برهنگی ات را شبانه از بَر کردم تمامی اُریبها و پنهانیها و شیبهای شبیخون فرازهای معراجی فرودهای لذیذ و غلتهای ریز و یا ریزتر و آبشارهای کوچک و پنهان چشمها و خواب لبها و انگشت هایی که از لذتی وحشی می

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.