پادگرد
کاور رضا براهنی | آرابا (گاری)
رضا براهنی | با صدای خودش

رضا براهنی | آرابا (گاری)

۹ اردیبهشت ۱۴۰۴ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: آرابای {گاری} ▨ شاعر: رضا براهنی ▨ با صدای: رضا براهنی ▨ ترجمه فارسی به آذری: ایواز طاها ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــ تذکر: ترجمه هر سطر، داخل آکولاد آمده است. ــــــــــــــ قاپینی دابانیندان چیخاریب قالدیردیلار {در را از جايش كندند بلند كردند} قاپینی آرابایا چاتیب آپاردیلار. {در را به روى گارى انداختند بردند} ــ ایندی قاپی‌نین بوم‌بوش کانداری، یالقیز سوسوز ایتین آغزی کیمی گونش آلتیندا تؤوشومکده‌دیر ــ {ـ حالا فضاى خالى در چون دهان سگى تشنه و تنها در زير آفتاب له‌له‌زنان است‌ـ} اوتاق‌لاری آپاردیلار. {اتاقها را بردند} ــ کسکین سینیق شوشه‌لرله پنجره‌لرین بوش و سارسیلمیش دیوار‌لاری یالقیز قالمیش ــ {ـ با سطح شيشه‌هاى تيز و شكسته ديوارهاى خالى و مغبون پنجره‌ها تنها مانده‌ست ـ} ائویمیزی ده آپاردیلار گؤردون! {ديدى كه خانه‌ی ما را هم بردند} ایندی ایسه دویغولاریمیز دیده‌رگین آری‌لار سایاغی بیربیر ایتکین پتک‌لر آرخاسینجا گزیرلرــ {ـ احساس‌هاى ما حالا زنبورهاى سرگردانى هستند كه تك‌تك دنبال كندوى گمشده‌شان مى‌گردندـ} سونرا نؤوبه ساوالانا چاتدی. {آنگاه نوبت سبلان آمد} بیز اوشاق‌لار داغین چئوره‌سینده چنبر قوروب دوْنوخدوق {ما بچه‌ها اطراف كوه حلقه زديم تماشا كرديم} بیزی سایمازجا اؤز ایش‌لرینه قاریشمیشدی باش‌لاری {بى‌اعتنا به ما مشغول كار خود شده بودند} بیتیردیلر. سونرا گوجه‌نه‌ـ‌گوجه‌نه ساوالانی سؤکوب آرابا اوستونده داشیدیلار { فارغ شدند. و بعد: هن‌هن‌كنان سبلان را انداختند روى گارى بردند} تبریزین اولد

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.