پادگرد
کاور روایت هایی فربه تر از واقعیت
روایتگر

روایت هایی فربه تر از واقعیت

۲۳ شهریور ۱۴۰۴ · 11 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بخش هایی از تاریخ ایران از اوراقی که سوبرداشتها جای واقعیت ها را گرفته اند، تشکیل شده. امروزه پنجاه سال بعد از مرگ تختی، میتوانیم وزن واقعی شاه و تختی را درست تر از مردمان عصر تختی ارزیابی کنیم و باور کنیم این رو در رو گذاشتن آن دو بجز صدمه به سرمایه های انسانی ما، هیچ دستاورد بزرگی نداشته. شاید یک بیماری جمعی باشد که در آن عناد در شکل اسطوره سازی نمود پیدا میکند و یکی که کوچک استد را انقدر بزرگ میکند تا با دیگری که بزرگ است، همسان شود و مثل دو مبارزگر هم قد و قواره با یکدیگر بستیزد و از آن مبارزه احساس شعف و هیجان کند. چنین اتفاقی مختص ما ایرانیان هم‌ نیست و شاید مبتلا به تمام انسانهایی باشد که هنوز در بخش هایی سهم زندگی شان بر مدار احساسات می‌چرخد و خردورزانه زیستن در آن حوزه ها را نیاموخته و مدام درگیر نزاع های ساختگی هستند. داستان گلادیاتوری که یک سردار است و پادشاه به زن وی چشم دارد و سردار را به جنگی میفرستد تا مگر کشته شود و پادشاه به زن سردار دست پیدا کند، را همه میدانیم. روایتگری انسان قادر است با دست چین کردن رخدادها، از پادشاه که روزگاری چون سرداران شجاع قادر به جنگیدن بوده و از چنان توان مدیریتی برخوردار بوده که سرزمینی را اداره کند، انسان ستمگری بسازد که تمام آن اعتبارها را بزداید و بخواهد که کین‌ گلادیاتور را از او بستاند. و هیچ اندیشه نکند که در این ایستادن یکسویه در سمت گلادیاتور رای به نابودی سرزمین خود هم‌ میدهد. این بزرگ کردن افراد جز جامعه و نشاندن آنها در برابر جزئی که به لحاظ موقعیت اجتماعی سررشته کارهای بزرگ در دستان اوست برای ارضای حس روایتگری خویش را به تمامی در داستان جلال میتوانم بیابم. گاهی رگه هایی از این حس در من ایجاد میشد که جلال یک کوهنورد بسان صدها کوهنورد دیگر بود اما چگونه امکانپذیر میشود که یک کوهنورد به تنهایی جبهه ای در برابر فدراسیون کوهنوردی که تکیه اش به منابع دولتی است، باز کند؟

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.